شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

بایگانی برای مهر, ۱۳۹۰

نسخه دوم نرم‌افزار فیش‌نگار نور به زودی عرضه می‌شود

بدون نظر

فیش نگار نور خبرگزاری رسا ـ طراح و برنامه نویس نرم افزار فیش نگار نور گفت: این نرم افزار امکان ثبت فیش های کاربران را به صورت متنی، صوتی و فیلم فراهم می کند و امکانات گسترده ای در اختیار کاربران قرار می دهد.

حجت الاسلام سید ابوالفضل موسوی، طراح و برنامه نویس نرم افزار فیش نگار در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزای رسا با بیان این که این نرم افزار حاصل بیش از ده سال تجربه تبلیغی،‌ تحقیقی و برنامه نویسی است، گفت: این نرم افزار امکان ثبت فیش های کاربران را به صورت متنی، صوتی و فیلم فراهم می کند و امکانات گسترده ای در اختیار کاربران قرار می‌دهد.

وی در ادامه افزود: فیش نگار از منطق فیش برداری موضوعی و همچنین لفظی به طور همزمان پشتیبانی می‌کند و در فیش برداری موضوعی سلسله مراتب موضوعات تا بی‌نهایت قابل ثبت است و در فیش برداری لفظی، فیش ها بر اساس حروف الفبا و کلیدواژه ـ نمایه ثبت می‌گردد.

حجت‌الاسلام موسوی با بیان این که برای نخستین بار فیش برداری صوتی را ابداع کرده است، اظهار داشت: برخی افراد امکان یا فرصت تایپ محتوا را ندارند، فیش‌برداری صوتی به این افراد کمک می کند به صدای ضبط شده نمایه بزنند و سریعتر به قسمت مورد نظر دسترسی پیدا کنند.

وی خاطر نشان کرد: همچنین این امکان برای فیش برداری متنی و ویدئویی نیز فراهم شده و فیش های صوتی و متنی و فیلمی می توانند واجد کلیدواژه های مرتبط با محتوا باشند که با کلیک روی آنها به محل دقیق آنها منتقل شوند.

طراح نرم افزار فیش نگار با اشاره به سازگاری این نرم افزار با نرم افزار word یادآور شد: این برنامه با دیگر برنامه های مرکز کامپیوتری علوم اسلامی سازگار بوده و به راحتی می توان محتوای این نرم افزار ها را به نرم افزار فیش نگار منتقل و ثبت کرد.

وی با اشاره به قابلیت ها و امکانات این نرم افزار تأکید کرد: دسته بندی فیش ها بر اساس مشخصه های تاریخ، موضوع، منبع، کلیدواژه نمایه و ویژه سخنرانی مشتمل بر مخاطب، مناسبت و قالب محتوا از قابلیت های نرم افزار فیش نگار است.

حجت الاسلام موسوی تصریح کرد: گزارش گیری برنامه در محیط Word با حفظ قالب بندی فیش ها و در ابعاد مختلف کاغذ و امکان ثبت سریع متن های انتخاب شده به همراه آدرس دقیق صفحات به صورت خودکار در محیط اینترنت از دیگر امکانات و قابلیت های این نرم افزار است.

وی ادامه داد: در این برنامه، ایجاد بانک ها و نامگذاری آنها، به اختیار کاربر است و برنامه، برای هر بانک، یک پوشه مجزا ایجاد می کند و تمام محتویات بانک همچون متن فیش ها، صوت ها و ضمیمه ها را در آن پوشه قرار می دهد.

این دانش آموخته حوزه علمیه قم ابراز داشت: ادغام بانک ها، اعمال تغییرات دسته ای در فیلدهای مهم، نمایش موضوعات به صورت درختی، امکان مرتب سازی نتایج جستجو بر حسب فیلدهای مختلف، امکان انتقال فیش دلخواه از قسمت نتایج جستجو به قسمت نمایش ـ ویرایش برای مشاهده مشخصات کامل فیش و ویرایش آن و امکان الصاق انواع ضمیمه های تصویری، صوتی، فیلم و مانند آن بخشی از از امکاناتی است که در نرم افزار فیش نگار ارائه شده است.

وی در پایان گفت: این نرم افزار تا کنون در دو نسخه از سوی مرکز تحقیقات کامپیوتری علوم اسلامی ارائه شده است و نسخه دوم آن با عنوان«فیش نگار نور» در آبان ماه سال جاری روانه بازار می شود./


نگاهی به فعالیت طلاب در فضای مجازی/ وبلاگ روتین‌های یک طلبه

بدون نظر

روتین های یک طلبهخبرگزاری رسا ـ نویسنده وبلاگ «روتین‌های یک طلبه » که از طلاب حوزه علمیه قم است در این وبلاگ به طرح مباحث مختلفی همچون دلنوشته، زندگی طلبگی و ازدواج طلبگی می پردازد.

 به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، وبلاگ «روتین های یک طلبه» که در سرویس دهنده بلاگ اسکای منتشر می‌شود، یکی از وبلاگ‌های مذهبی فعال در دنیای مجازی است که به طرح مباحث مختلفی همچون دلنوشته، زندگی طلبگی و ازدواج طلبگی می پردازد.

بر اساس این گزارش، سید عباس سیدنژاد، نویسنده این وبلاگ مذهبی در این وبلاگ با زبانی ساده به طرح مباحث دیگری همچون،‌ مباحث اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، نقد،‌ طنز، مذهبی، قم، پیام‌های تبریک و خانواده می پردازد.

قلم ساده، استفاده از آیات قرآنی، روایات ائمه اطهار علیهم السلام و داستان هایی مطابق با موضوع مطرح شده و نتیجه گیری بر اساس دیدگاه های یک طلبه، بر زیبایی مطالب این وبلاگ می افزاید.
در پستی از این وبلاگ با عنوان «پاهای خسته» می خوانیم: «خوب می دانست که زیاد قرآن نمی خوانم، و یا اگر می خوانم، بی تدبر! تا اینکه مجبور شود با اتفاقاتی به یادمان بیاورد که چه خواندیم و چه بود معنایش؟ اینکه: بهترین آب و نان و میوه را خوردیم، شکر که نکردیم هیچ، آبرو بردیم.

گاهی اوقات تو زندگی ما آدم ها اتفاقاتی می افتد که در نگاه اول مارا بدجور ناراحت و افسرده می کند ولی اگر کمی ازآن بگذرد و خوب فکر کنیم ، متوجه خواهیم شد که این اتفاق چقدر به نفع ما بوده و پشیمان و شرمنده می شویم از آن همه بد و بیراهی که به خدا گفتیم.

و آن وقت است که این آیه در گوش هایمان می پیچد: «وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ؛ چه بسا چیزی را خوش ‍ نداشته باشید، حال آنکه خیر شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شر شما در آن است. و خدا می ‏داند، و شما نمی ‏دانید.

تقریبا دهه آخر ماه رمضان و تا چند روز بعد از ماه مبارک دخترم بیمارستان بستری بود. خلاصه اینکه ده دوازده روزی حسابی درگیر بودیم.
در همان اتاقی که بچه ام بستری بود، هردو سه روزی بچه های بیماری می آوردند که از دیدن آنها بیماری بچه خودمان از یادمان رفت…
مثلا بچه شش ماهه برای شیمی درمانی! یا … بگذریم…
اما از میان این ها یک مریضی بود که خیلی اون چند روز ذهن مرا به خودش مشغول کرد.
حسین… پسربچه ۵ ساله ای که از کمر به پایین فلج بود. مادر حسین ۲۲ سال و پدرش هم ۲۵ سال، یعنی بهترین دوران زندگی زوج جوان برای خوش بودن و تفریحاتی که خدا برایشان قرار داده است.
و اما…
حسین باید ماهی دوبار در بیمارستان بستری شود؛ چون فلج است و …….

صبر و حوصله‌ی مادرش برایم جالب بود. همسرم می گفت:بنده خدا یک لحظه هم ناشکری نمی‌کند. می‌گفت: همیشه نمازش را اول وقت می‌خواند. پرانتز باز( قابل توجه پدر و مادرانی که فرزندان سالم دارند) پرانتز بسته.
من و حسین هم تو این مدت خیلی با هم رفیق شده بودیم…
طبق معمول من شروع کردم به سوال پیچ کردن این بندگان خدا، هم حسین ، هم پدرش و هم مادرش!
حسین که فقط آروزی کربلا را داشت… پدرش هم وقتی از مشکلاتش می پرسیدی خیلی غیرتی می شد!
ما که از رو نرفتیم و بالاخره با این بابا رفیق شدیم و قرار شد بعدا به خونشون هم بریم…

اما قصه ی من از آنجا شروع شد که ؛
وقتی از مادرش پرسیدم آیا حسین خودش می تونه با ولیچرش راه بره، جوابی داد که پاک دیوانه ام کرد…
مادر حسین گفت: ای حاج آقا! ویلچرش کجا بود؟
گفتم یعنی ویلچر نداره؟ گفت: بایک درآمد کارگری …
گفتم بهزیستی چی؟ کمک نمی کنه؟ گفت: چرا! هردوماه ۶۰ هزار تومان به حساب حسین می ریزه که خرج بستنی و پفک این بچه هم نیست! خرج بیمارستان هم از طرف دیگر…راست می گفت. خود من تو این ۱۲ روز ۴۵۰ هزارتومان ناقابل به حساب بیمارستان واریز کزدم…
توجه کردید دوستان؟ هر دو ماه ۶۰ هزار تومان!
برای یک حاج آقا خیلی سخت است جلوی مردم تو یک بیمارستان اشک بریزد! آخر نه پیازی بود و نه روضه ای!
چرا! روضه بود… روضه ی درد و رنج …
واقعا چرا؟

بد نبود که همراه سازمان ملی جوانان و سازمان تربیت بدنی، سازمان بهزیستی را هم اضافه می کردند. تا بودجه حسین هم صرف وزارت ورزش شود!
چه کنیم؟ از بس معتاد زیاد شده است، بخش زیادی از بودجه بهزیستی باید صرف آنها شود.
یا نه؛ باید پول امثال حسین را یک عده فوتبالیست صرف ماشین های مدل بالا و سفر خارجی و عیش و نوش خودشان کنند و آن وقت خانواده حسین قدرت خرید یک ویلچر را نداشته باشد!
اصلا مگر قیمت یک ویلچر بچه گانه چه قدر است؟ ویلچری که نه ترمزABS می خواهد و نه ایربک! آخر این سیستم ها برای بچه پولدارهاست که تا می توانند پدال گاز را فشار دهند و وسط خیابان ها ویراژ… نه به این خاطر که نکشند بلکه به این خاطر که نمیرند…

پرانتز باز(این همه بی انصاف؟ وقتی فلان دروازه بان، ۷۰۰ میلیون تومان می گیرد تا یک توپ وارد دروازه نشود که می شود، صدایشان در نمی آید اما به مقدار پولی که به یک جانباز می دهند که نگذاشت توپ دشمن وارد وطن شود که نشد، صدای همه در می آید؟)پرانتز بسته
کی باید مسئله معلولین در کشور با جدیت بررسی شود؟
سهمیه دانشگاه؟ سهمیه استخدامی؟ سهمیه کارگری و… چرا نباید به این خانواده ها تعلق گیرد؟
وام خودرو؟ وام مسکن و امتیازات دیگر، چرا برای این خانواده ها وجود ندارد؟ یا اگر دارد، این قدر کم‌رنگ؟
مسئله ازدواج معلولین چرا اینقدر مسکوت مانده؟ چه کسی باید بررسی کند؟
واقعا این قدر مسئله پیچیده است؟
اگر ماجرای زندگی حسین را با چشم خود نمی دیدم هیچوقت این مطلب را نمی نوشتم…
حسین از بس روی موکت و فرش سینه خیز رفته بود، سینه ی ضعیفش تاول زده بود…
خواستم ازصورت حسین عکس بگیرم، روش نشد به مسئولین نگاه کند!!!».

وبلاگ«روتین های یک طلبه» از سال ۱۳۸۹، فعالیت خود را آغاز کرده است و یکی از وبلاگ های پربازدید مذهبی است که به طور متوسط روزانه ۱۵۰ بازدید دارد.

علاقه مندان به مشاهده و استفاده از وبلاگ«روتین های یک طلبه» می توانند به نشانی اینترنتی http://rutin.blogsky.com  مراجعه کنند.

منبع: http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=114968


هدیه رهبر انقلاب به خواهر یک شهید کرمانشاهی

بدون نظر
در گفت‌وگو با فارس عنوان شد
هدیه رهبر انقلاب به خواهر یک شهید کرمانشاهی

خبرگزاری فارس: خواهر شهید «شهاب خالصی» گفت: خواهرم خدمت آقا عرض کرد نامه‌ای از دفتر شما برای ما آمده است که می‌خواهم با امضای شما متبرک شود؛ ایشان هم محبت کرده و نامه را امضا کردند. سپس انگشتری آقا را طلب کرد که آقا کریمانه عنایت کردند.

خبرگزاری فارس: هدیه رهبر انقلاب به خواهر یک شهید کرمانشاهی

فرزانه خالصی در گفت‌وگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا»، در خصوص دیدار سرزده مقام معظم رهبری با خانواده شهید «شهاب خالصی» و شهید «غلامرضا دستم‌بویه» اظهار داشت: بارها به دیدار حضرت آقا در تهران رفته بودم؛ حتی در دیداری که با ایشان به عنوان خانواده ایثارگران کرمانشاه داشتیم، ایشان را دیدیم؛ بعد از ظهر همان روز هم در رژه لشکر ۸۱ زرهی حضور داشتیم و به عنوان خانواده شهدا حضرت آقا را از نزدیک زیارت کردیم اما دیدار جمعه شب لذت و رنگ و بوی دیگری داشت.

وی با اشاره به نحوه اطلاع‌رسانی برای حضور رهبر معظم انقلاب در منزلشان، ادامه داد: صبح ۲۲ مهرماه تعدادی از دوستان به ما اطلاع دادند که امروز خودمان را برای مصاحبه‌ای آماده کنیم؛ از جایی که بنده سال‌هاست مصاحبه و سخنرانی نمی‌کنم به آنها گفتم «ما مصاحبه نمی‌کنیم»؛ گفتند «این یک مورد استثناست و باید مصاحبه کنید» گفتم «بایدی در کار نیست»، زمانی که آنها گفتند «دستور حضرت آقاست و شما باید مصاحبه کنید» بنده نیز گفتم «خب چون دستور ولی امر است، چشم».

خواهر شهید خالصی افزود: به همراه مادر و خواهرم آماده مصاحبه شدیم؛ حدود ساعت هشت و نیم زنگ خانه را زدند؛ یک گروه فیلمبرداری و گروه دیگری آمدند و گفتند «سریع آماده شوید» ما گفتیم «عجله نکنید مگر مصاحبه نیست؟!» گفتند «حضرت آقا تشریف می‌آورند داخل»؛ وقتی این را گفتند سرجایمان خشک‌مان زد، واقعاً غافلگیر شدیم؛ به آنها گفتم اجازه دهید اقوام را با خبر کنیم، گفتند «فرصتی نیست حضرت آقا دارند تشریف می‌آورند».

* حضرت آقا فرمودند «یکی از شیرزنان صبور خود شما هستید»

وی افزود: سعی کردیم از نظر روحی و ذهنی بر خود مسلط شویم؛ پدرم، برادرانم و همسرم در طول هشت سال جنگ تحمیلی در مناطق جنگی بودند و حالا وقتی حضرت آقا می‌خواستند به منزل‌مان تشریف بیاورند، مردی در خانه نداشتیم؛ وقتی حضرت آقا وارد خانه شدند، گفتم «به شهر دلاورمردان غیور و شیرزنان صبور خوش آمدید» ایشان گفتند «یکی از شیرزنان صبور خود شما هستید» که برای من خیلی جالب بود.

خالصی با بیان اینکه پس از شهادت همسرم فرزندی نداشتم و با مادر و خواهرم زندگی می‌کنم، گفت: حضرت آقا با مادرم درباره شهادت «شهاب» صحبت کردند؛ از بنده نیز درباره شهادت همسرم پرسیدند و دلداری دادند؛ ایشان از خواهرم مقطع تحصیلی‌اش را پرسیدند. خواهرم گفت «لیسانس علوم تربیتی شاخه مدیریت آموزشی» و بنده هم گفتم «بنده فوق لیسانس و دبیر جغرافی هستم» در ادامه درباره مهار آب‌های سطحی استان صحبت کردیم و به ایشان گفتم «انشاءالله مسئولین ما دقت نظر بیشتری داشته باشند» ایشان هم دعا کردند «امیدواریم که مسئولان روی این قضیه دقت کنند تا آب‌های استان به هرز نرود».

وی افزود: حضرت آقا در بحث عاطفی و معنوی به راهی که شهدا رفتند و معنویت شهادت اشاره کردند؛ ما را دعوت به صبر ‌کردند؛ ایشان از مادر پرسیدند «پدر خانواده کجا هستند؟» مادر گفتند «به رحمت خدا رفته» و مادر در ادامه توضیح دادند «همسرم، ۳ پسر و دامادم در طول جنگ تحمیلی در جبهه‌ها بودند؛ بنده هم در گیلانغرب با درست کردن غذا و شستن رخت و لباس رزمندگان، مسئول خدمت به آنها بودم» که حضرت آقا با لحن بسیار زیبایی مادر را تحسین کرده و طلب اجر و مغفرت برای وی کردند؛ مادرم از حضرت آقا خواستند تا ایشان برای برادر کوچکترم هم که به رحمت خدا رفته طلب مغفرت کنند و ایشان هم آرزوی مغفرت برای برادرم کردند.

* لحظات دیدار بسیار شیرین بود

خواهر شهید «شهاب خالصی» افزود: لحظات دیدار با حضرت آقا شیرین‌ترین لحظات بود؛ به قدری در کنار ایشان احساس امنیت و آرامش می‌کردیم که اصلاً متوجه نبودیم در اطراف ما چه می‌گذرد؛ خواهرم نیز به ایشان گفت نامه‌ای از دفتر شما برای ما آمده است و می‌خواهم این نامه با امضای شما متبرک شود؛ ایشان نامه را امضا کردند. خواهرم شهناز سپس از ایشان خواستند تا انگشتری به وی بدهند؛ حضرت آقا هم کریمانه انگشتر خود را از انگشت مبارکشان درآورند و به خواهرم دادند.

* تفأل رهبر معظم انقلاب در منزل یک شهید

خواهر شهید «شهاب خالصی» بیان کرد: از حضرت آقا خواستیم تفألی به دیوان حافظ بزنند، ایشان این کار را انجام دادند و قرار شد بعد از رفتن ایشان آن صفحه را بخوانیم؛ ما هم پس از اینکه ایشان رفتند این شعر را خواندیم و بسیار گریستیم.

* بسیار دلتنگ حضرت آقا هستیم

خواهر شهید «شهاب خالصی» خاطرنشان کرد: پس از دیدار با حضرت آقا و پخش آن از تلویزیون، دانش‌آموزانم در کلاس درس خیلی مشتاق بودند که بیشتر بدانند در آن شب چه گذشت. بنده هم بحث ولایت فقیه را روز گذشته در کلاس درس مطرح کردم که کلاس درس بسیار شیرینی بود؛ هنوز هم در حالت شک و بهت زده‌ایم و از دیشب تا حالا بسیار دلتنگ حضرت آقا هستیم؛ خواهر و مادرم به قدری بی‌قرارند که نمی‌توانند در خانه بنشینند.

* خواب زیارت امام حسین (ع)، شهاب را به جبهه کشاند

همسر شهید «غلامرضا دستم‌بویه» بیان کرد: همسرم در عملیات «والفجر۹» در سلیمانیه عراق به سال ۱۳۶۴ به شهادت رسید؛ ۱۰ ماه بعد از آن هم برادرم «شهاب خالصی» در عملیات «کربلای ۵» به شهادت رسید.

وی ادامه داد: تاریخ تولد من و شهاب در روز اول شهریور ماه است و بنده متولد سال ۴۱ هستم و شهاب متولد سال ۴۶ است و بنابراین بنده علاقه خاصی به شهاب داشتم؛ شهاب در نوجوانی به همراه برادر بزرگترم «علی» در تظاهرات شرکت می‌کرد؛ وی در درگیری‌های پاوه به دلیل سن کم و عدم توان درگیری مسلحانه در جمع‌آوری مجروحان و ملحفه‌های آنها کمک می‌کرد.

خواهر شهید «شهاب خالصی» بیان کرد: شهاب با آغاز جنگ تحمیلی در حالی که ۱۴ ساله بود، در خواب دید که به زیارت امام حسین (ع) رفته است؛ این خواب را برای مادرم تعریف کرد و مادرم هم گفت «خب به کربلا می‌روی» اما شهاب اینگونه تعبیر کرد که باید به جبهه برود؛ برای اعزام به جبهه اقدام کرد، سن او کم بود و نمی‌پذیرفتند اما پس از اصرار و پیگیری در مصاحبه با بسیج پذیرفته شد که بسیار خوشحال به منزل‌مان آمد و گفت «مرا قبول کردند».

* شهاب در جبهه به دلیل ترکش‌های زیاد «مرد آهنی» نام گرفت

وی افزود: شهاب در ابتدا تک تیرانداز بود و برای نخستین بار در جبهه قصرشیرین مجروح شد و تا ۱۹ سالگی که به شهادت رسید، ۱۳ بار به شدت مجروح شد؛ وی پس از آشنایی با شهید «وحید رضایی» دوره آموزش تخریب را گذراند و از نیروهای گردان تخریب‌چی تیپ بنی‌اکرم (ص) شد؛ او در حین خنثی‌سازی مین در عملیات «والفجر ۵» به شدت از ناحیه فک و گردن آسیب دید؛ تمام بدن او ترکش بود و به همین دلیل دوستانش به او لقب «مرد آهنی» داده بودند.

خالصی اظهار داشت: برادرم خیلی عاقل و باهوش بود؛ او در «عملیات‌های والفجر»، عملیات «میمک» و «کربلای یک تا ۵» حضور یافت؛ به حضرت زهرا (س) بسیار علاقه‌مند و پس از شهادتش در شب شهادت دختر پیامبر اسلام (ص) و در عملیات «کربلای ۵» با عنوان معاون گردان تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع)، پیکرش به مدت ۳ ماه در شلمچه مفقود شد.

وی گفت: در روز تولد حضرت علی‌اکبر (ع) دوستان شهاب برای او اعلامیه‌ای با عنوان «عارف شب زنده‌دار، شهید بی‌مزار» چاپ کردند تا مراسم بزرگداشت برگزار شود اما مادرم راضی نمی‌شد و می‌گفت «شاید پسرم زنده باشد» تا اینکه علمای شهر به منزل آمدند و با مادر صحبت کردند تا مادر راضی شود.

خواهر شهید «شهاب خالصی» افزود: سه ساعت قبل از برگزاری مراسم، پیکر شهاب را به خانه آوردند و چون روز تولد حضرت علی اکبر (ع) بود، مادرم گفت باید قربانی کنیم و با شیرینی از مردم پذیرایی کردیم.


Page 1 of 212