ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۱۷م آذر ۱۳۸۷
مصافحه با برادر مؤمن
ابوعبیده می گوید: من در مسیری همراه امام باقر علیه السّلام بودم و با او در یک ردیف سوار بر مرکب می شدیم، به هنگام سوار شدن ابتدا من سوار می شدم و سپس حضرت سوار می شد و سلام می کرد و مصافحه می نمود و به گونه ای برخورد ( و احوالپرسی) می کرد که گویا در برخورد اول است. و به هنگام پیاده شدن ابتدا او پیاده می شد و سپس من از مرکب پیاده می شدم و چون هر دو روی زمین قرار می گرفتیم باز به من سلام می کرد و طوری احوالپرسی می کرد که گویا در برخورد اول می باشد. من گفتم: شما برخوردی می کنید که قبلاً در نزد ما مرسوم نبوده ( و چنین نمی کرده ایم). حضرت فرمود: آیا می دانی چه خیری در مصافحه قرار داده شده است؟ بدرستیکه مؤمنین اگر به هنگام ملاقات با یکدیگر مصافحه کنند و با یکدیگر دست بدهند تا وقتی که از یکدیگر جدا نشده اند خدا به آنها نظر ( رحمت) می کند و گناهان آنها مثل ریزش برگ از درخت ریخته می شود.
www.atregoleyas.com
Info@atregoleyas.com
Mohammadhashem_ne@yahoo.com
ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۱۷م آذر ۱۳۸۷
کار،دنیا،مرگ
محمّد بن مُنْکَدِر گفت: من در ساعتی که هوا بسیار گرم بود، به سوی جائی از اطراف مدینه بیرون رفتم، و در راه به محمّد بن علی ( امام باقر علیه السّلام) برخوردم، و او مردی تنومند بود، دیدم بر دوش دو غلام سیاه خود، یا دو تن از غلامانش، تکیه زده، من با خود گفتم:« بزرگی از بزرگان قریش در این هوای گرم، با این حال برای به دست آوردن مال دنیا بیرون آمده، هم اکنون او را موعظه خواهم کرد؟». پس نزدیک رفته، بر او سلام کردم، و او هم نفس زنان و عرق ریزان جواب سلام مرا داد، به او گفتم:« خدا کارت را سامان دهد، بزرگی از بزرگان قریش، در این هوای گرم با این حال، برای طلب دنیا بیرون آمده، اگر اکنون مرگ تو فرا رسد، و در این حال باشی، چه خواهی کرد؟ آن حضرت دست از دوش آن دو غلام برداشته، روی پا ایستاد و فرمود: « سوگند به خدا اگر مرگ من، در این حال فرا رسد، در حالی نزد من آمده که در حال اطاعت خداوند هستم، که به این وسیله ( کشاورزی) نیازهای خود را از تو و از مردم، دور می سازم، همانا که من آن گاه از مرگ می ترسم که وقتی به سراغم آید که در حال معصیتی از معصیت های خدا باشم». من که این پاسخ را از امام باقر علیه السّلام شنیدم، گفتم: یَرْحَمُکَ اللهُ، اَرَدْتُ اَنْ اَعِظَکَ فَوَعَظْتَنِی :« خداوند تو را بیامرزد، خواستم تو را نصیحت کنم، تو مرا نصیحت کردی»
www.atregoleyas.com
Info@atregoleyas.com
Mohammadhashem_ne@yahoo.com
ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۱۷م آذر ۱۳۸۷
محبت امام محمد باقر(ع)
محمّد بن مسلم یکی از اصحاب لایق امام باقر و امام صادق (ع) است. ایشان انسان بسیار بزرگ و نماینده ی تام الاختیار امام باقر و امام صادق (ع) در کوفه بوده است. و امام نیز بسیار به محمّد بن مسلم محبّت و عنایت داشتند. محمّدبن مسلم می گوید خَرجْتُ الیَ المدینة. من داشتم به مدینه می آمدم، امّا بیمار بودم، درد داشتم و کسالتی بر من عارض شده بود. می گفت به قدری بیماری ام شدید بود که در راه افتادم و دیگر نتوانستم حرکت کنم. فَقیلَ لَهُ. به امام گفته شد محمّدبن مسلم بیمار شده و در راه افتاده است. فَأرْسَلَ الیَّ ابوجعفر علیه السلام. امام باقر ابوجعفر (ع) برای من فرستاد بشراب معَ الغلام مغطّی بِمندیلِ. شراب در زبان عربی به من نوشیدنی است. یک نوشیدنی را در یک مندیل (پارچه، دستمال) پیچیده و به غلام داد و این نوشیدنی را برای من فرستاد. غلام آن را به من داد و گفت این را امام داده است. و قالَ لی. و به من گفت. اشرَبَهُ، این نوشیدنی را بنوش فناولینه الغلام و قال لی: اشربه فانّه قد امرنی ان لا ارجع حتّی تشربه و امام به من فرمود باید بایستی و محمّد بن مسلم را ترک نکنی تا او این شربت را بنوشد. وَتَوامَنتَهُ. و من آن را گرفتم فتناولْتَ فاذا رائحة المسک منه و بوی مشک می داد. و إذا شراب طیّب الطعم بارِد. یک نوشیدنی خوش طعم و خنکی بود. در آن صحرای گرم، نوشیدنی را در پارچه پیچیده بودند ولی سرد بود. فلمّا شربته وقتی من آن نوشیدنی را نوشیدم. قالَ لی الغُلام آن غلامی که از طرف امام این شراب را آورد. بود به من گفت: یقول لک مولاک مولای تو چنین فرموده است. اذا شربته فتعال وقتی نوشیدنی را نوشیدی، زود به طرف ما بیا. ففکّرت فیما قال لی و لا اقدر علی النّهوض قبل ذلک علی رجلی من قبل از این نوشیدنی روی پاهایم نمی توانستم بایستم. اصلاً قدرت ایستادن نداشتم وقتی که بلند می شدم به زمین می خوردم. فَلمَّا اسْتَقَرَّ الشراب فی جوفی وقتی این نوشیدنی در بدن من جا گرفت. کانّما انشطت من عقال انگار که این بندها از پایم جدا شد: نشاطی پیدا کردم، یک حال دیگری به من دست داد. فأتیْت بابَه یکدفعه دیدم دمِ در خانه ی امام باقر ایستاده ام. فاستاذنت علیه از او درخواست اذن کردم که وارد شوم فَصَوَّت بی، نصح الجسم، ادخل فدخلت و انا باک یک صوت غریبی به طرف من آمد. و فرمود ای کسیکه جسمت صحیح شد. کسالتَت رفع شد، داخل شو. فَدَخلت علیه و داخل شدم. و أنا باکِ و من گریه می کردم. فَسَلَّمْتُ و قبَّلْت یده و رأسه دست و سر آقا را بوسیدم. فقال لی: و ما یبکیک یا محمّد؟ به من فرمود ای محمّد چرا گریه می کنی؟ فقلت جعلت فداک به آقا گفتم فدایت شوم. ابکی علی اغْترابی بر غریبی خودم گریه می کنم. من در کوفه ام و شما در مدینه. من با آقای خود فاصله دارم.
www.atregoleyas.com
Info@atregoleyas.com
Mohammadhashem_ne@yahoo.com
ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۱۷م آذر ۱۳۸۷
ازدواج و نماز
امام صادق علیه السّلام فرمود: مردی نزد پدرم آمد. پدرم به او گفت: آیا ازدواج کرده ای و همسر داری؟ آن مرد گفت: نه! پدرم به او گفت: من هیچ دوست نمی دارم که تمام دنیا متعلّق به من باشد و یک شب را بدون زن و همسر به صبح برسانم. سپس فرمود: دو رکعت نمازی که شخص ازدواج کرده می خواند از عبادات شب و روز مرد عزب ( بدون زن) ارزشمندتر است. آن گاه هفت درهم به آن مرد داد و فرمود: با این پول همسری بگیر و ازدواج کن و بدان که پیغمبر خدا (ص) فرمودند: همسر اختیار کنید تا روزی شما زیاد شود.
www.atregoleyas.com
Info@atregoleyas.com
Mohammadhashem_ne@yahoo.com
ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲م مهر ۱۳۸۷
شادى روزه دار
قال الصادق علیه السلام :للصائم فرحتان فرحة عند افطاره و فرحة عند لقاء ربه
امام صادق علیه السلام فرمود:
براى روزه دار دو سرور و خوشحالى است:
۱ - هنگام افطار
۲ - هنگام لقاء پروردگار (وقت مردن و در قیامت)
وسائل الشیعه، ج ۷ ص ۲۹۰ و ۲۹۴ ح ۶ و ۲۶/
www.atregoleyas.com
Info@atregoleyas.com
Mohammadhashem_ne@yahoo.com
دیدگاههای تازه