هیجانات عصبی و طلاق

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

کسی که اخیراً ازدواج کرده ، ولی رفتار زنش قابل تحمل نیست و گاهی مثل دیوانه‌ها رفتار می‌کند دیگر سیستم عصبی‌اش مختل می‌شود و در آن لحظه نصیحت نمی‌پذیرد و دعوا به راه می‌اندازد، آیا می‌بایست طلاقش داد، یا صبر نمود؟

 

به نظر می‌رسد رفتار همسرش از نوعی هیجان عصبی ناشی می‌شود، نه دیوانگی به معنای خاص. افرادی هستند که در مواقع ناراحتی، رفتاری خارج از پیش‌بینی از خود نشان می‌دهند که بیشتر از رفتار وراثتی آن ها ریشه می‌گیرد و نباید به عنوان عامل اساسی برای جدایی و طلاق تلقی شود، پس بهتر است در چنین مواقعی با خونسردی، برای برگشت به حالت اولیه کمک کرد، نه این که با نشان دادن لجاجت‌های بیشتر وضع موجود را بحرانی‌تر کرد. در شرایط خاص هیجانی هیچ کس نصیحت نمی‌پذیرد، بلکه باید در وقتی که آرامش روان ایجاد شد، با زبان نرم و استدلال و منطق سخن گفت. البته چه بسا ممکن است عصبانیت ایشان ناشی از اختلالات روانی باشد که در این صورت نیاز به دارو دارد و باید به روان‌پزشک مراجعه نماید. در هر صورت طلاق دادن آخرین راه حل است. باید همه راه‌ها را آزمود. اگر اثری نداشت، در مرحله آخر نوبت به طلاق می‌رسد.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

اختلافات خانوادگی و فروپاشی زندگی

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

اختلاف خانوادگی بین برادرم و همسرش زمینه جدایی و فروپاشی زندگی شان را فراهم ساخته است. لطفاً اوّلاً دعا کنید، ثانیاً راهنمایی نمایید.

اندیشه جدایی زن و مرد (به خصوص زنان و مردانی که با علاقه با هم ازدواج کردند، و زندگی مشترک داشتند) نمی‏تواند بدون دلیل یا فقط به سبب بهانه باشد. طلاق که منفورترین حلال‏ها است، دارای ریشه‏های مختلف است. بدون بررسی دقیق و شناخت عوامل آن، نمی‏توان نسخه شفا بخش برای تحکیم و تقویت پیوند زندگی و ایجاد محبّت میان آنان صادر کرد. باید نخست عوامل را شناخت، تا راهنمایی و راهکاری متناسب را بیان نمود.

علاوه بر شناخت “عوامل” که موجب تیرگی روابط زن و مرد می شود و فکر جدایی را ایجاد می کند، لازم است سطح تحصیلات هر یک، میزان تقیّد شان به مسایل دینی، نیز میزان توجه آنان به مسایل عاطفی (به خصوص در مورد فرزندان و حساسیت والدین در تربیت و آینده فرزندان) شناخته شود.

مهم‏تر از همه این است که “زن و مرد” چه اندازه برای حیثیت و آبرو و شخصیت فردی و اجتماعی خویش، اهمیت قایل هستند؟ کسی که در درون وجود خویش احساس شخصیت و بزرگی نداشته باشد، نصیحت و راهنمایی دیگران تأثیری بر وی نخواهد داشت. در عین حال بزرگان دو خانواده و کسانی که همسران از آن‏ها حرف شنوی دارند، می توانند نقش مؤثری در استمرار پیوند داشته باشند.

در نامه بعدی اطلاعات لازم از آن چه ذکر شده، در مورد برادرتان و خانمش را ارائه دهید، تا راهنمای متناسب ارائه شود.

پی نوشت‏ها:

۱/ مهم‏ترین عواملی که موجب می شود “اندیشه جدایی” به وجود آید عبارتند از:

۱- توقعات بی جا و نامحدود زن یا مرد؛

۲- حاکمیت روح تجمل پرستی و اسراف بر خانواده‏ها؛

۳- چشم و هم چشمی‏ها، تقلید کورکورانه از دیگران و نگاه به وضعیت زندگی آنان و مقایسه با زندگی خویش؛

۴- دخالت‏های بی جای اقوام و آشنایان در زندگی خصوصی؛

۵- بی اعتنایی زن و مرد به خواسته‏های عاطفی و جنسی یکدیگر. نیز گاهی نرسیدن زن یا مرد به وضع ظاهری خود از لحاظ آرایش و لباس زمینه نفرت و دوری را فراهم می سازد؛

۶- عدم تناسب فکری، فرهنگی و روحیات زن و مرد؛

۷- فاصله زیاد سطح تحصیلات.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

آیا می توانم با کسی که به قولش عمل نکرده اعتماد کنم؟

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

مدتی است پسر عموی بنده از من خواستگاری کرده است. در گفتگوهایی که انجام شد، با او شرط کردم که نماز بخواند. او قبول کرد، ولی به قولش عمل نکرد. او از هر لحاظ خوب است، ولی به نماز اهمیت نمی دهد. چگونه می توانم ایشان را به نماز خواندن دائمی وادار کنم؟ آیا می توانم با کسی که به قولش عمل نکرده اعتماد کنم؟

 

خواهر گرامی! منشأ سستی در نماز چند چیز می تواند باشد:

۱- ضعف بنیه اعتقادی: در مواردی انسان به خدا ایمان ندارد تا بخواهد او را پرستش کند. این افراد مشکل زیربنایی دارند. به نظر می رسد پسر عموی شما که در ماه رمضان روزه می گیرد و نمازش را می خواند، این مشکل را ندارد.

۲- عدم آشنایی با فلسفه نماز: بعضی چون با فلسفه نماز آشنایی ندارند، در انجام آن سستی می ورزند. وقتی به آن‏ها می گوییم چرا نماز نمی خوانی، می‏گوید: برای چه بخوانم؟ در این صورت لازم است به این افراد تفهیم شود که نماز، تنها یک عبادت ساده و معمولی نیست که جنبه الزامی و اجباری یا تعبّدی محض داشته باشد، بلکه وسیله مطمئنی برای سازندگی روح و تحصیل آرامش روان می باشد.

نمار کارکردهای مختلفی دارد، مانند

الف) کارکرد روحی و معنوی‏

ب) تقویت اراده‏

پ) آرام بخشی نماز

ت) کارکرد بازدارندگی‏

ه) کارکرد تربیتی اجتماعی‏

ج) کارکرد سیاسی.

در این راستا اگر نامزد شما اهل مطالعه است، کتاب هایی را که درباره فلسفه نماز و اسرار آن به نگارش درآمده است، در اختیار ایشان قرار دهید، مانند:

الف) پرتوی از اسرار نماز از آقای قرائتی‏

ب) سیری در اسرار نماز از آقای عقیقی بخشایشی‏

پ) نماز تسلیم انسانی عصیانگر از آقای جلال رفیع‏

ت) پرواز در ملکوت از امام خمینی.

اگر اهل مطالعه نیست، خودتان کتاب‏های فوق را مطالعه نموده و خلاصه آن را با ایشان در میان بگذارید.

۳- تنبلی: یکی دیگر از عوامل بی رغبتی به نماز، تنبلی و بی حالی است که این عامل شایع‏تر است. متأسفانه افرادی با این که به خدا اعتقاد دارند و فلسفه نماز را می دانند، صرفاً به دلیل کسل بودن، نماز را ترک می کنند که چه بسا عدم مراقبت در ایام نوجوانی از سوی والدین و تبدیل نشدن نماز به عادت باعث شده است در دوران جوانی انجام نماز برای آن‏ها سنگین و دشوار به نظر آید.

در این صورت باید مدّتی آن‏ها را به انجام نماز ترغیب نمود و برای این کار وقت گذاشت.

۴- عدم آشنایی با عواقب ترک نماز: بعضی به تصوّر این که نماز را اگر یک روز بخواند و یک روز نخواند، مشکلی ندارد، به سرانجام این کار آگاهی ندارند. اگر نامزد شما بر این باور نادرست است، لازم است آیات و روایات معصومین را که در این باره وارد شده بیان نمایید. در این جا فقط به یک روایت معروف که جامعیّت دارد اشاره می کنیم:

حضرت رسول(ص) می فرماید: “هر کس نماز را سبک بشمارد (ترک نماز در بعضی از روزها و شب‏ها از مصادیق سبک شمردن نماز است) دچار پانزده بلا می شود: شش بلا در دنیا، سه بلا در هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا در هنگامی که از قبر بیرون می آید. آن چه در دنیا به آن دچار می شود:

۱- خداوند برکت را از عمر او بر می دارد.

۲- خداوند برکت را از روزی اش بر می دارد.

۳- چهره خوبان از او گرفته می شود.

۴- کار نیک وی پاداش نخواهد داشت.

۵- دعایش به اجابت نمی رسد.

۶- از دعای خوبان بهره‏ای نخواهد برد.

آن چه در هنگام مرگ به آن دچار می شود:

۱- با ذلت و خواری می میرد.

۲- گرسنه از دنیا می رود.

۳- تشنه می میرد.

آن چه در قبر گریبانش را می گیرد:

۱- خداوند ملکی را در قبر وی می گمارد تا او را شکنجه دهد.

۲- قبر بر وی تنگ خواهد گرفت.

۳- درون قبر وی تاریک خواهد بود.

آن چه در قیامت هنگام برخاستن از قبر به آن دچار می شود:

۱- خداوند فرشته‏ای بر او می گمارد تا وی را با صورت بر زمین بکشد.

۲- با وی محاسبه سختی خواهد داشت.

۳- هرگز خداوند به وی نظر رحمت نمی افکند”.

با توجه به اعتمادی که به نامزدتان دارید و او را از نظر اخلاقی تأیید می کنید، نباید به جدایی بیندیشید، ولی بی اعتنایی درباره مهم‏ترین موضوع که ستون دین است، روا نیست. در فرصتی که در پیش دارید، بر شرط خود اصرار بورزید و با اظهار محبّت، در دل و روح ایشان نفوذ کنید. به تجربه ثابت شده است که زن اگر از راه محبّت وارد شود، بهتر می تواند حال شوهرش را تغییر دهد. به او بگویید همه کار تو خوب است، جز ترک نماز و من از این جهت نگران خودت می باشم.

تو را دوست دارم و به همین جهت نمی توانم نسبت به تو بی اعتنا باشم.

می خواهم به خاطر خدا و محبّتی که به من داری، به این خواسته‏ام عمل کنی.

اگر در حضور شما نماز خواند، او را تشویق کنید و یا هدایایی را انتخاب نمایید و با ضمیمه دعوت به نامز به او بدهید. به او بفهمان که با خواندن نماز، چیزی را از دست نمی دهد، اما با ترک آن از بسیاری چیزها محروم می ماند که کم‏ترین آن لطف و رحمت خدا است. چطور در مقابل کار کوچک انسان‏های دیگر خود را قدر دان و سپاسگزار آن‏ها می بینی، در حالی که در مقابل این همه نعمت‏های خداوند، چند دقیقه‏ای را به سپاس و تشکر از خدا سپری نمی کنی؟!

کتاب‏های سودمند را به او هدیه بدهید و از خاطرات خوب خود از نماز برای او تعریف کنید. در صورت امکان با هم به مسجد و نماز جماعت بروید تا خاطره خوبی از نماز در ذهن او نقش ببندد. اگر به خانه ایشان رفتید و یا او به خانه شما آمد، نماز را در اوّل وقت با هم بخوانید.

اگر امکان دارد زمینه رفاقت افراد نماز خوان را با ایشان فراهم نمایید.

در مورد عدم پایبندی همسرتان به تعهّد خود باید بگوییم این موضوع مهمّی است که در اسلام از جایگاه رفیعی برخوردار است. امام علی(ع) وفای به عهد را از نشانه‏های مردم متدیّن می داند.(۲)

شاید همسرتان به اهمیّت وفای به عهد پی نبرده و چه بسا به راحتی از آن گذشته است. در این صورت لازم است به او گوشزد کنید که عدم وفای به عهد موجب سلب اعتماد و سست شدن روابط انسانی می شود، اگر چه مسئله نماز جدا است و باید برای او درونی و قلبی شده و خود به سوی نماز آید.

البته با یک بار امتحان کردن نمی توان درباره شخصیتی قضاوت کرد. باید به او فرصت دهید و حسّاسیّت خود را نشان دهید. با توجه به این که نوشته‏اید همسرتان از نظر اخلاقی مشکلی ندارد، امیدواریم با تذکر به جا و دلسوزانه شما این ضعف اخلاقی بر طرف گردد.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

 

شوهرم نمازنمی خواند..

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

با شوهرم تفاهم زیادی داریم. پنج ماه از ازدواج ما می‏گذرد. دو یا سه ماهه اوّل ایشان نماز می‏خواند، ولی دو ماه است که نماز را ترک کرده است. همه او را به پاکی می‏شناسند و واقعاً چنین است. از این رو او را بسیار دوست دارم. می‏ترسم نماز نخواندن او باعث دلسردی من شود. می‏گوید به من نمی‏توانی زور بگویی و وادار به نماز کنی. خواهشمندم مرا راهنمایی کنید.

 

تقید و تعهد شما نسبت به نماز و فرائض دینی که حاکی از غیرت دینی است، قابل تقدیر و تحسین است. از شیعه واقعی جز این انتظار نمی‏رود. سستی همسرتان در امر نماز دلائل مختلف می‏تواند داشته باشد که یکی از آن‏ها بی توجهی اعضای خانواده ایشان به نماز است. البته در نامه از خانواده همسرتان مطلبی ننوشته‏اید. این تنها حدس و گمان ما است. اگر این فرض صحیح باشد، از آن جا که در دوران کودکی و نوجوانی، آمادگی برای انجام نماز پیدا نکرده، طبیعی است که در جوانی، خواندن نماز حتی به صورت عادت برای او در نیامده، چه برسد به این که عاشقانه آن را انجام دهد. در این شرایط نباید توقع داشته باشید این عادت جدید را پیدا کند و به نماز بایستد یا شاید دلایل دیگری داشته است که ممکن است بتوانید زمینه‏های آن‏ها را از بین ببرید. از این رو صبر و حوصله و مدارا لازم است و با دقت و ظرافت خاص باید مرحله به مرحله پیش بروید و از ادامه کار مأیوس نشوید. به نظر می‏رسد در شوهرتان به دلیل پاک بودن، زمینه گرایش به نماز وجود دارد. آن چه مهم است نحوه ارشاد و راهنمایی و کشاندن ایشان به نماز است. اگر همسرتان چند ماه اوّل نماز خوانده، شاید تحت تأثیر انتظارات شما بوده و فریضه نماز را به جهت همرنگی با شما انجام داده است. بدیهی است که این انگیزه چون الهی نیست، دوام و اصالت ندارد.

ادامه مطلب …

طلاق عجولانه و مشکلات پس از آن

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

دختری هستم بیست و پنج ساله که در بیست سالگی ازدواج کردم. پس از چند ماه بین ما اختلاف افتاد و دخالت‏های دیگران باعث شد که پس از ده ماه از یکدیگر جدا شویم. الان پس از گذشت چهار سال از طلاق، مادرم با من رفتار خوبی ندارد و به می‏گوید: خودت خرج خود را در آور لطفاً مرا راهنمایی کنید. با توجه به این که همسر سابقم هنوز ازدواج نکرده است، آیا راه حلی وجود دارد؟

 

به نظر می‏رسد طلاق و جدایی شما در چهار سال پیش به اذعان خودتان، عجولانه بوده است متأسفانه دخالت‏های اطرافیان، ارکان خانواده را متزلزل می‏سازد و فرقی نمی‏کند که این دخالت‏ها خیرخواهانه باشد یا مغرضانه.

این امر باعث می‏شود، دامنه اختلافات گسترش یابد و در مواردی ظاهراً با توجه به آنچه نوشته‏اید، عامل جدایی بیشتر مربوط به شما می‏شده است و با آن که از این عمل پیشیمان بوده‏اید و قصد طلاق نداشتید، اما کار به گونه‏ای پیش رفت که دیگر نمی‏توانستید در برابر آن کاری انجام دهید. البته شما وقتی وضع را به این گونه دیدید، باید شجاعت می‏داشتید و سعی می‏کردید طلاق صورت نگیرد، اگر چه گذشتن از بعضی خواسته‏ها که اشاره کردید. و نگرانی ایشان است و خواه ناخواه با گذشت چهار سال بلاتکلیفی این گونه مسائل رخ می‏نماید. به نظر ما باید خودتان به فکر آینده باشید و برای ساختن زندگی آینده دست به کار شوید و هر چه زود همسری را برگزینید، چون با تشکیل خانواده، تا حد زیادی می‏توانید از فشار روحی خارجی شوید و به آرامش برسید و از نزاع بیش تر با مادرتان جلوگیری نمایید. با توجه به این که همسرتان ازدواج نکرده‏اند، اگر غیر از دخالت اطرافیان مشکل دیگری نداشته‏اید او را در اولویت قرار دهید. چه بسا عدم همسرگزینی ایشان حاکی از علاقه قلبی به شما باشد. اما غرور مردانه باعث شده که پا پیش نگذارد اگر چنین است، می‏توانید از طریقی، نظر و تمایل او را جویا شوید و کاری به حرف و قضاوت دیگران نداشته باشید. چون در این اوضاع خودتان می‏توانید صلاح و مصلحت خویش را درک نمایید. از نظر شرعی چون یک بار طلاق انجام گرفته، مجدداً می‏توانید با عقد جدید با ایشان ازدواج کنید.

در نامه مرقوم داشته‏اید که اقوام واسطه شده‏اند که دوباره با هم زندگی کنیم اما مشکلات سر راه ما هستند. منظورتان از مشکلات چیست؟ اگر ایشان بیکار است، از او بخواهید کاری پیدا کند، هر چند معضل بیکاری، دامنگیر بسیاری از جوانان شده است. اما با پیگیری و تلاش بیشتر و با گذراندن دوره‏های تخصصی مانند: کلامی، کامپیوتر، برق، حسابداری و غیره می‏توان جذب بازار کار شد.

با کم کردن توقعات زندگی با توجه به شرایط سختی که برای یافتن کار ثابت وجود دارد، سعنی کنید زندگی مشترک را شروع کنید. و شجاعتی را که برای جلوگیری از طلاق از خود ارائه ندارید، اکنون ارائه دهید. با بیان این که بیشترین عامل جدایی مربوط به شما بوده، او را از عدم رغبت خود برای طلاق و علاقه خود (اگر همچنان علاقمند هستید) برای ازدواج مجدد آگاه کنید. اما در وضعیت کنونی که همراه مادرتان هستید، روحیه خود را حفظ کنید و از درگیری لفظی با ایشان اجتناب ورزید و حرف‏های او را به دل نگیرید. مبادا سخنی بگویید که موجب رنجش خاطر ایشان گردد. قرآن مجید می‏فرماید: “و لا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً؛ به پدر و مادر خود اف نگو و بر سر آن‏ها فریاد مزن، بلکه با گفتار سنجیده بزرگوارانه با آن‏ها سخن‏ اسراء (۱۷) آیه ۲۳/

بگو”. امام صادق‏علیه‏السلام می‏فرماید: “اگر چیزی کم تر از “اف” وجود داشت، خدا از آن نهی می‏کرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است.

از موارد عاق شدن نگاه غضب آلود به پدر و مادر است”.

 تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۷۹/

در هر حال احترام برای پدر و مادر لازم است، اگر چه در بعضی موارد اگر منجر به از هم پاشیده شدن زندگی و یا کار حرام شود، اطاعت آنها لازم نیست.

برای رفع بحران موجود، به خدا توکل کنید و از او یاری بخواهید و از مأیوس شدن بپرهیزید که سلاح شیطان است. زندگی دنیا همواره با فراز و نشیب توأم است اما خداوند قدرت ایستادگی در برابر سختی‏ها را به انسان داده است. ازاین نیروی خدادادی استفاده کنید و نسبت به آینده امیدوار باشید.

در ناامیدی بسی امید است

پایان شب سیه سپیده است‏

برای گشایش کارتان دعا می‏کنیم.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com


گل نرگس Narcissus دارای حق کپی رایت می باشد .