شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

به گزارش خبرگزاری رسا، طلبه شهید محمد حسن پریمی در سال ۱۳۴۰ در روستای« مجید آباد» دامغان دیده به جهان گشود. او انسانی بود که تلاش می‌کرد استعدادهای الهی‌اش را بارور کند و بر مسند بندگی حق تکیه زند؛ برای رسیدن به اوج کمال انسانیّت، راه حوزه را در پیش گرفت و وارد میکده ناب [...]

گزارش مشروح نشست خبری فیلمساز تازه‌مسلمان آمریکایی در خبرگزاری فارس علی استون: امیدوارم جنبش وال‌استریت انقلابی شود و جمهوریت را به آمریکا برگرداند   به گزارش خبرنگار سینمایی فارس، نشست خبری «شان کریستوفر علی استون» با حضور این بازیگر تازه مسلمان شده، «بهرام حیدری» یکی از نمایندگان شرکت ریل نایت، اسکات جیمی فرانک، نادر طالب‌زاده، [...]

مردم سالاری سکولاریزه به گزارش جنبش اینترنتی حضور آگاهانه، مقام معظم رهبری در دیدار دانشجویان و اساتید دانشگاه های استان کرمان در سال ۱۳۸۴ بیان داشتند: اگر کسی سر کار بیاید که مطیع و تسلیم آن‌ها باشد – که البته ما چنین کسی را نداریم که سر کار بیاید و مطیع آن‌ها باشد – البته [...]

دعوت‌نامه امام‌حسین(ع) برای یک دانش‌آموز

بدون نظر

دعوت‌نامه امام‌حسین(ع) برای یک دانش‌آموز

آموزش و پرورش بجنورد برای تشویق کمک به عتبات دو هدیه سفر کربلا اختصاص داد. یک هدیه برای دانش آموزان و یک هدیه برای فرهنگیان، در مراسم قرعه‌کشی که با حضور جمع کثیری از فرهنگیان برگزار شد شماره ۴۷ به قید قرعه درآمد، همه گفتند خوش به حال صاحب این شماره، ببینیم نام کدام دانش آموز خوش‌شانسی است، تا نام دانش آموز را خواندیم، زینب وحیدی همان دختر روستایی که به امام حسین نامه نوشته است، فرهنگیان که از ماجرای کمک این دختر اطلاع داشتند اشک شوق ریختند، جلسه منقلب شد و همه گریان از این حسن انتخاب تصادفی.

زینب وحیدی دختر ۱۳ ساله دانش‌آموز دوم راهنمایی روستای آبچور از توابع بجنورد که نامه‌ای به امام حسین(ع) نوشت و چه‌زود دعوت‌نامه خود را از امام حسین دریافت کرد!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی حج زینب وحیدی دختر ۱۳ ساله دانش آموز دوم راهنمایی روستای آبچور از توابع بجنورد که نامه ای به امام حسین علیه السّلام نوشت و چه‌زود دعوت‌نامه خود را از امام حسین دریافت کرد! ماجرا چنین است:

سوال: در چه خانواده ای زندگی می کنی و چه عاملی باعث شد به یاد امام حسین بیفتی؟

زینب: پدرم کارگر ساده است، مادرم خانه‌دار، یک خانواده ۶ نفره هستیم‌، به مناسبت دهه فجر سال ۸۹ از طرف مدرسه روستا در مسابقه حفظ سوره فجر شرکت کرده و یک کارت بانکی با ارزش ده هزارتومان هدیه گرفتم. این کارت را خیلی دوست می داشتم و آن را به خوبی نگهداری می کردم. یک هفته بعد از طرف مدرسه به دانش آموزان گفتند برای بازسازی حرم مطهر امام حسین علیه السّلام از طریق ستاد بازسازی عتبات کمک جمع‌آوری می کنند. من هم همین کارتی را که گرفته بودم با نامه ای که نوشتم هدیه دادم.

سوال: در نامه چه نوشتی؟

زینب: نوشتم: “به نام خدا – نامه می‌نویسم برای امام حسین علیه السّلام – خیلی‌ها دل دارند که به کربلا بروند، بعضی می گویند باید پولدار شویم تا به کربلا برویم، ولی من می گویم باید قسمت شود و کربلا ما را بخواهد. من این نامه را که می نویسم اشک از چشمهایم جاری می شود، خدایا، می شود روزی که کربلا بیایم و کنار ضریح آن امام بزرگوار درددل کنم، من این هدیه را که در ۲۰ بهمن ۸۹ برای حفظ سوره فجر گرفتم به این نیت می دهم تا امام حسین علیه السّلام را همیشه به‌یاد آورم، اگر من پول زیادی داشتم، هیچ‌وقت دریغ نمی کردم ولی پدرم یک کارگر ساده است و برای درس و مخارج ما کار می کند “.

سوال: بعد چه شد؟

زینب: نامه مرا مدیر مدرسه خوانده بود، سر صف آمد و گفت: آیا شما دانش آموزان معلم و مدیر‌تان را به گریه انداخته اید؟ همه گفتند: نه. مدیر گفت: زینب با نامه اش مرا به گریه انداخت و شب تا صبح گریه کردم، بعد از آن یک کارت دیگر پارسیان خودش به من هدیه داد.

سوال: کی و چطور به کربلا آمدی؟

زینب: یک روز به من و خانواده ام اطلاع دادند آموزش و پرورش می خواهد زینب را به سفر کربلا ببرد. بعد هم گذرنامه تهیه کردند و تاریخ سفر پنجم تیر یعنی بعد از امتحانات خرداد اعلام شد و آقا امام حسین دعوت‌نامه مرا امضا کرد.

سوال از آقای رازی مدیر کاروان زینب: این کاروان چگونه عازم کربلا شد؟

پاسخ: آموزش و پرورش بجنورد برای تشویق کمک به عتبات دو هدیه سفر کربلا اختصاص داد. یک هدیه برای دانش آموزان و یک هدیه برای فرهنگیان، در مراسم قرعه‌کشی که با حضور جمع کثیری از فرهنگیان برگزار شد شماره ۴۷ به قید قرعه درآمد، همه گفتند خوش به حال صاحب این شماره، ببینیم نام کدام دانش آموز خوش‌شانسی است، تا نام دانش آموز را خواندیم، زینب وحیدی همان دختر روستایی که به امام حسین نامه نوشته است، فرهنگیان که از ماجرای کمک این دختر اطلاع داشتند اشک شوق ریختند، جلسه منقلب شد و همه گریان از این حسن انتخاب تصادفی.

تعدادی از معلم ها داوطلبانه ۳۰۰ هزار تومان کمک هزینه سفر زینب به کربلا را تقبل کردند. تعدادی از خانم معلم ها هم آمادگی خود را برای حضور در کاروانی که زینب را به کربلا می برد اعلام کردند، شور و هیجان خاصی در جمعیت حاضر افتاده بود، به این ترتیب تصمیم گرفته شد این کاروان فرهنگی با هزینه خودشان عازم کربلا شوند و من هم که سابقه مدیریت کاروان داشتم توفیق خدمت به آنها را یافتم، جالب این‌که هنگام عبور کاروان از مرز مهران، شماره کاروان ما ۱ بود و امیدوارم در پیشگاه آقا امام حسین نیز شماره ۱ باشیم.

سوال از زینب: در اولین نگاه به حرم و ضریح آقا امام حسین علیه السّلام چه حالی داشتی و چه خواستی؟

زینب: برای دیدن بارگاه مطهر آقا امام حسین لحظه شماری می کردم، با دیدن ضریح مطهر بی‌اختیار اشک از چشمهایم جاری شد، احساس رضایت داشتم و برای همه آرزومندان و پدر و مادرم دعا کردم، از خدا خواستم کمک کند تا نمازم را اول وقت بخوانم.

سوال: چه توصیه ای برای دانش آموزان هم‌سن و سال خود داری؟

پاسخ: توصیه من به این دختر خانم‌ها این است که حجاب خودرا حفظ کنند و مواظب باشند خون شهدا پایمال نشود، نماز اول وقت بخوانند و به پدر و مادرشان احترام بگذارند.

لازم به یادآوری است که سیمای معصوم و بااخلاص زینب، از او چهره‌ای محبوب بین اعضای کاروان ساخته است، خانم معلم‌ها تقاضا دارند زینب با آنها هم‌اتاق باشد تا بیشتر از صفای باطن او بهره ببرند.

منبع: تابناک


روایت محافظ رهبرانقلاب از «کریسمس با آقا در خانه یک شهید ارمنی»

بدون نظر

دیدار رهبر معظم انقلاب با خانواده معظم شهدا از دورانی که ایشان، اوایل جنگ نمایندة امام در وزارت دفاع بود، یعنی معاون شهید «چمران» بود، شروع شد. امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردند و هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانوادة دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند.

به گزارش  جهان حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و…

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش… بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.

موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.

کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.

گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟

من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

دخترها گفتند: چه شد؟

گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.

تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد
این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.

گفتم: بفرمایید.

گفت شما؟

نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.

گفت: کس دیگری نیست؟

یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.

گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.

لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.

به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.

گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.

رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟

گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

گفتند، مرده.

گفتیم، برادر؟

گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

گفتیم، بزرگتری، کسی؟

گفتند، عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.

فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟

بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.

او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد
رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟

گفتند: دانشجو هستند.

آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوة شما را می‌خورم.

این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.

چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

توی خانة مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F۱۴، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.


ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.

می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة ۲۵ ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در ۲۵ سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.

از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و ۲۵ سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

بعد از بازگشت حضرت آقا، پاسداران را توبیخ کردند
ما چهل دقیقه با این خانواده بودیم. عین چهل دقیقه،‌ به اندازة چند کتاب از این‌ها درس گرفتیم. آقا در خانة ارامنه آب، چایی، شربت، شیرینی و میوه‌شان را خورد. بعضی از دوست‌های ما نخوردند. کاتولیک‌تر از پاپ هم داریم دیگر. رهبر نظام رفته خورده، پاسدار، من نوعی، نخوردم. حزب‌اللهی‌تر از آقا هستم دیگر.

با آن‌ها خداحافظی کردیم و به‌سمت دفتر به‌راه افتادیم. وقتی رسیدیم آقا فرمودند: این بچه‌ها را بگویید بیایند.

آمدند. گفتند: این کار احمقانه چه بود که شما کردید؟ ما مهمان این خانواده بودیم. وقتی خانه‌شان رفتیم چرا غذایشان را نخوردید؟ این اهانت به این‌ها محسوب می‌شود. نمی‌خواستید داخل نمی‌آمدید.

منبع:ماهنامه امتداد


تبلیغ و اطلاع رسانی دینی، بودها و بایدها

بدون نظر

اول تیرماه، هم زمان با سالروز تشکیل سازمان تبلیغات اسلامی از سوی حضرت امام خمینی(ره)‌،‌ روز تبلیغ و اطلاع رسانی دینی نام گرفته است.

سازمان تبلیغات اسلامی یکی از نهادهای مؤثر و مفیدی است که با توجه به نیازها و ضرورت هایی که در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی ایران احساس می شد به فرمان امام راحل تشکیل شد.

این نهاد که در ابتدای فعالیت خود«شورای عالی تبلیغات اسلامی» نامیده می شد، در اول تیرماه ۱۳۶۰، به صورت نهادی منسجم و مستقل، به منظور پرداختن به امر تبلیغات به وجود آمد.

تبلیغات دینی مردمی، سازماندهی و هدایت نیروهای مؤمن و تشکل های مردمی و ایجاد شبکه های وسیع ارتباطی، احیا و اشاعه معارف، فرهنگ و تاریخ شیعه، آگاه سازی افکار عمومی در مقابله با تبلیغات سوء و تهاجم فرهنگی دشمنان، رفع نیازهای فرهنگی اقشار جامعه به ویژه جوانان، تدوین و انتشار کتب، جزوات و نشریّات مناسب به منظور معرفی و ترویج علوم، معارف، فرهنگ و تمدن اسلامی، تبیین مواضع انقلاب اسلامی، سازماندهی و اعزام مبلّغ و مربّی دینی به داخل و خارج از کشور، از نخستین اهداف این نهاد انقلابی بود.(۱)

این نهاد در گذرگاه های حسّاس و پرتلاطم سال های ابتدایی انقلاب که نظام با بحرانهای پی در پی روبرو بود، از پیچ و خم دسیسه ها و توطئه های گسترده دشمنان اسلام که در صدد حذف انقلاب و فرهنگ انقلابی بودند، سربلند بیرون آمد.

در دهه شصت، فعالیت های فرهنگی و تبلیغی در جبهه و پشت جبهه، برگ زرینی در کارنامه این نهاد انقلابی بود  به طوری که حضرت امام « قدس سره » در تاریخ دوازدهم تیرماه سال ۱۳۶۱ با تأکید بر اهمیت تبلیغات دینی در داخل و خارج کشور، خطاب به اعضای «شورای عالی تبلیغات اسلامی» اینگونه نوشتند:« با تشکر عمیق از علما و فضلای محترم حوزه علمیه قم، که در هر گرفتاری وظیفه الهی خود را انجام داده‏اند و در نقاط مختلف کشور بویژه در جبهه ‏های جنگ تحمیلی و مناطق دورافتاده محروم و مراکز کارگری حضور یافته و شایستگی خویش و حوزه‏ های دینی و علمی را به ثبوت رساندند، لکن نظر به حساسیت موقع و موقعیت آنان در اولویت دادن به امور تبلیغی، به نظر می‏رسد که فعالیت چشم گیرتر و دقت بیشتری برای این امر حیاتی اختصاص دهند، و علاوه بر اوقات تعطیل، در ایام اشتغال، بخشی از اوقات شریف خود را در این امر صرف نمایند؛ و با انتخاب افراد شایسته به طور متناوب، نگذارند این پست حساس خالی بشود».

بزرگانی چون آیت الله جنتی، مهدوی کنی و امامی کاشانی و نیز شهیدان گران قدری چون، حجت الاسلام حقانی و … که مؤسسان اولیه این نهاد تبلیغی بودند، در مسیر نشر و گسترش فرهنگ اسلامی و پیروی از فرامین امام خمینی(ره) زحمت های فراوانی کشیدند. سرانجام این نهاد انقلابی در سیر تکاملی خود، در ۱۴/۱/۱۳۶۸، با دست خط مبارک امام خمینی «قدس سره» به سازمان تبلیغات اسلامی تغییر نام یافت و آیت الله جنتی از سوی ایشان به ریاست این سازمان برگزیده شد.

امام خمینی «قدس سره» در حکمی خطاب به ایشان فرمودند: «… من امیدوارم با تلاش پیگیر و با استفاده از همه ی نیروهای مؤمن به انقلاب و اسلام، از عهده ی این مهم برآیید.

تبلیغات که همان شناساندن خوبی ها، تشویق به انجام آن، ترسیم بدی ها و نشان دادن راه گریز و منع از آن است، از اصول بسیار مهم اسلام عزیز است.

ان شاءالله، در محدوده ی توانتان، نقاط کور و مجهول را برای مردم شریف ایران و جهانِ اسلام باز و روشن نمایید و چهارچوب اسلام ناب محمّدی که در ترسیم قهر و خشم و کینه ی مقدّس و انقلابی علیه سرمایه داری غرب و کمونیزم متجاوز شرق است و نیز راه مبارزه علیه ریا، حیله و خدعه را به مردم و به ویژه جوانان سلحشورمان نشان دهید.

این مسأله که نظام در اهداف خود جدی است و با هیچ کس شوخی ندارد و در صورت به خطر افتادن ارزش های اسلامی، در هر موقعیت قاطعانه برخورد می نماید، باید به عنوان یک اصل خدشه ناپذیر برای تمامی دست اندرکاران و مردم تبلیغ گردد…».(۲)

پس از ارتحال امام «قدس سره» و پایان دفاع مقدس، که زمزمه تغییر ارزشها و گرایش به سبک زندگی غربی به وسیله برخی جریانات و اشخاص به گوش می رسید، ضرورت گسترش فعالیت های فرهنگی و تبلیغی دو چندان شد، از این رو فعالیت های این سازمان با شتاب و گسترش بیشتری تحت اشراف مقام معظم رهبری به کار خود ادامه داد.

مقام معظم رهبری در سخنانی با اشاره به نقش این سازمان در تبلیغ دینی فرموده اند: «معتقدیم این مجموعه ای که امروز به عنوان سازمان تبلیغات اسلامی گردِ هم آمده اند، بالاترین و مهمترین و منسجم ترین مجموعه ای هستند که در طول تاریخ تبلیغاتمان داشته ایم.

چهره ی نورانی اسلام را برای جهانیان روشن نمایید که اگر این چهره با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همه ی ابعاد به آن دعوت کرده اند، از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمی های دوستان خودنمایی نماید، اسلام جهانگیر خواهد شد».(۳)

ایشان در جای دیگر می فرماید:« ۵۰ سال وقت لازم است که هر روز یک قدم براى گسترش و تعمیق کار تبلیغى به پیش برداشته شود تا به تدریج به جایى برسیم که براساس آن بتوان حق قرآن عزیز، اسلام درخشان و ارزشهاى متعالى الهى را ادا کرد و بر همین اساس جایگاه سازمان تبلیغات اسلامى بسیار مهم و حساس است».(۴)

در دوران کنونی که شاهد هجمه گسترده تر و بی امان دشمنان اسلام و نظام مقدس جمهوری اسلامی در قالب جنگ نرم هستیم و دشمنان با استفاده از تمام توان نرم افزاری و سخت افزاری خود در صدد نابودی اسلام و نظام اسلامی هستند؛ جا دارد مدیران و مسؤولان این نهاد انقلابی بیش از پیش با برنامه ریزی،‌ آینده نگری و استفاده از تمام امکانات مادی و معنوی به مقابله با این هجمه ها برخیزند.

توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری که قطب نمای کشتی انقلاب اسلامی و دیده بان بیدار این حرکت هستند، راه را برای آنها هموار و روشن می کند:

دشمن شناسی
«بر همه مسؤولان محترم آن سازمان و برهمه دست اندرکاران تبلیغات اسلامی لازم است که به دشمنی های بی درنگ اردوگاه استکبار با اسلام ناب، توجهی هوشمندانه داشته و ترفندهای آنان را برای تحریف حقائق و زشت نشان دادن چهره ی پاک این آئین مقدس، بدرستی بشناسند و فرا خور تلاش بی امان دشمن، کمر به تبیین حقایق اسلام و معرفی این آئین نجات بخش ببندند.

شما امروزه با ابزارها و شیوه های بسیار پیشرفته دشمن و گستره تبلیغاتی پهناور و امکانات بی حد و حصری که در کینه توزی با اسلام و معارضه با بیداری اسلامی به کار میرود، رو برو هستید و باید از همه ی توکل و توان و تلاش خود و ظرفیت علمی و تبلیغی کشور و به خصوص حوزه‌های علمیه بهره گیرید و وظیفه ی تاریخی خود را که بی شک با نصرت الهی و پیروزی حق، همراه خواهد بود به بهترین شیوه به انجام رسانید. بدیهی است که حوزه های علمیه و دولت خدمت گزار و ارگانهای ذیربط هر یک وظائف ویژه‌ای در یاری رساندن به آن سازمان دارند».(۵)

رویش های انقلاب و توجه به جوانان
«فتنه‌گر و دشمن همیشه هست؛ امروز یک دشمن است، فردا یک دشمن دیگر است، پس‌فردا یک کس دیگر است، یک جور دیگر است. یک ملت وقتى بیدار بود، آگاه بود، عازم بود، ایمان خودش را حفظ کرد، زنده بود، رویش داشت، با همه‌ى این معارضه‌ها با آسانى – که روزبه‌روز آسان تر هم خواهد شد – ایستادگى می کند، دست و پنجه نرم می کند، بر همه‌ى این معارضه‌ها هم فائق مى‌آید، ما بحمدالله امروز نشانه‌ى این رویشها را مى‌بینیم؛ این جوانهائى که توى انقلابند. و من توصیه می کنم به مجموعه‌ى دوستان که براى هرچه بهتر پیش بردن کار، از این جوان هاى امروز، از این نوخاسته‌هاى انقلاب، رویشهاى انقلاب، هرچه بیشتر استفاده کنند».(۶)

«شما باید بدانید که مخاطب شما کیست و طرف سخن و پیام شما چه کسى است. تشخیص و بازشناسى سریع مخاطب یک اصل مهم در کار تبلیغ است و مطالبى که به جوانان به عنوان بخش اصلى مخاطبین شما عرضه مى‏شود باید شکل پرجاذبه‏اى داشته باشد تا قشر جوان با توجه به طبیعت خاص خود، مطالب عرضه شده را به طور مفید و مؤثر دریافت کند.

دست‏اندرکاران سازمان تبلیغات اسلامى باید به سراغ دل و روح مخاطبان خود و به ویژه جوانان بروند و زبان ویژه او را در یابند تا تبلیغ به شکل مفید و مؤثر انجام شود».(۷)

برنامه ریزی و برآورد نیروها و امکانات
«تنظیم‌ دقیق‌ برنامه‌ها برای‌ تمامی‌ مناسبتها و متناسب‌ با نیاز شهرها، روستاها، دانشگاهها، مدارس‌ و قشرهای‌ مختلف‌ جامعه‌ اولین‌ گام‌ در جهت‌ انجام‌ یک‌ کار تبلیغی‌ است‌ و در پی‌ آن‌ برآورد نیروها و امکانات‌ برای‌ تأمین‌ نیازهای‌ تعیین‌ شده‌ گام‌ دیگری‌ است‌ که‌ باید برداشته‌ شود و فعالیتها بر روی‌ آن‌ تمرکز یابد».(۸)

اهمیت مقابله با تهاجم فرهنگی
«یک نظام حکومتى نمى‏تواند تمام تلاش خود را تنها براى تضمین امتیازات سیاسى، اقتصادى و سازندگى جامعه بکار گیرد و فکر و ذهنیت مردم را در معرض تصرف و تهدید کسانى رها کند که مى‏خواهند مردم را به اصل دین، ولایت و انقلاب و اصل میهن دوستى بدبین و مردد کنند و تأکید اینجانب بر اهمیت مقابله با تهاجم فرهنگى دشمنان نیز از همین مسأله ناشى مى‏شود».(۹)

اعزام مبلغ
«سازمان تبلیغات اسلامى با تشکیل دوره‏هاى کوتاه مدت مى‏تواند شیوه ‏ها و روش هاى مؤثر تبلیغى را به مبلغین اعزامى به روستاها و کارخانه‏ها و نهادهاى مختلف آموزش دهد و از این رهگذر آنان را به عنوان مبلغین کارآمد و زبده به هر منطقه‏اى که لازم باشد اعزام کند».(۱۰)

تشکیل صندوق عمران مساجد
«براساس یک سنت صحیح، با برکت و رایج در میان شیعیان، مسجد و حسینیه با پول مردم ساخته، تعمیر و آباد مى‏شود و به این ترتیب مردم دلبستگى خود را به مسجد و حسینیه ابراز مى‏کنند و براى این منظور لازم است کمکهاى مردم به این صندوق(صندوق عمران مساجد) هدایت شود».(۱۱)

پرهیز از موازی کاری
«سازمان تبلیغات اسلامى و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى باید از انجام کارهاى موازى بپرهیزند و هر یک به طور مشخص وظایف ذاتى خود را انجام دهند. البته نباید حوزه هنرى را دست بزنید، چون تشکیلاتى است که روى آن خیلى کار شده و حقى هم به هنر مذهبى و دینى دارد و باید به عنوان یک پایگاه، همیشه حزب‏اللهى بماند و در کار نفوذ ارزشها و معارف دینى در بدنه هنر، از همه جلوتر باشد.

سازمان تبلیغات اسلامى همچنین مسؤول انجام هر کار تبلیغى بر زمین مانده و بدون متصدى است و خوشبختانه این سازمان در همین جهت حرکت مى‏کند و انتظار مى‏رود در فعالیتهاى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى و سازمان تبلیغات اسلامى مسأله “تبلیغ” تنها وجه مشترک میان آن دو باشد و فعالیتهاى هر یک در قلمرو اختصاصى مربوط به آن انجام شود».(۱۲)

(۱)- روند شکل گیری سازمان تبلیغات اسلامی، سایت تبیان.
(۲)- صحیفه امام، ج‏۲۱، ص: ۳۳۹٫
(۳)- روند شکل گیری سازمان تبلیغات اسلامی، سایت تبیان.
(۴)- پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، دیدار مسؤولان سازمان تبلیغات اسلامى، ۲۸/۳/۱۳۷۵٫
(۵)-حکم انتصاب حجت الاسلام محمود محمدى عراقى به سمت ریاست سازمان تبلیغات اسلامى، ۸/۴/۱۳۷۱٫
(۶)- همان،‌ دیدار با اعضای شوراى هماهنگى تبلیغات اسلامى‌،‌ ۲۹/۱۰/۱۳۸۸٫
(۷)-همان، دیدار مسؤولان سازمان تبلیغات اسلامى ، ۲۶/۳/۱۳۷۶٫
(۸)- همان، دیدار رییس‌ سازمان‌ تبلیغات‌ اسلامی‌ و مسؤولان‌ دفاتر این‌ سازمان، ۱۰/۴/۱۳۷۴٫
(۹)-همان، دیدار مسؤولان سازمان تبلیغات اسلامى ، ۲۶/۳/۱۳۷۶٫
(۱۰)، (۱۱)، (۱۲)- همان،‌دیدار مسؤولان سازمان تبلیغات اسلامى، ۲۸/۳/۱۳۷۵٫
/۹۱۹/


Page 20 of 41« First...10...1819202122...3040...صفحه آخر