آیا می توانم با کسی که به قولش عمل نکرده اعتماد کنم؟

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

مدتی است پسر عموی بنده از من خواستگاری کرده است. در گفتگوهایی که انجام شد، با او شرط کردم که نماز بخواند. او قبول کرد، ولی به قولش عمل نکرد. او از هر لحاظ خوب است، ولی به نماز اهمیت نمی دهد. چگونه می توانم ایشان را به نماز خواندن دائمی وادار کنم؟ آیا می توانم با کسی که به قولش عمل نکرده اعتماد کنم؟

 

خواهر گرامی! منشأ سستی در نماز چند چیز می تواند باشد:

۱- ضعف بنیه اعتقادی: در مواردی انسان به خدا ایمان ندارد تا بخواهد او را پرستش کند. این افراد مشکل زیربنایی دارند. به نظر می رسد پسر عموی شما که در ماه رمضان روزه می گیرد و نمازش را می خواند، این مشکل را ندارد.

۲- عدم آشنایی با فلسفه نماز: بعضی چون با فلسفه نماز آشنایی ندارند، در انجام آن سستی می ورزند. وقتی به آن‏ها می گوییم چرا نماز نمی خوانی، می‏گوید: برای چه بخوانم؟ در این صورت لازم است به این افراد تفهیم شود که نماز، تنها یک عبادت ساده و معمولی نیست که جنبه الزامی و اجباری یا تعبّدی محض داشته باشد، بلکه وسیله مطمئنی برای سازندگی روح و تحصیل آرامش روان می باشد.

نمار کارکردهای مختلفی دارد، مانند

الف) کارکرد روحی و معنوی‏

ب) تقویت اراده‏

پ) آرام بخشی نماز

ت) کارکرد بازدارندگی‏

ه) کارکرد تربیتی اجتماعی‏

ج) کارکرد سیاسی.

در این راستا اگر نامزد شما اهل مطالعه است، کتاب هایی را که درباره فلسفه نماز و اسرار آن به نگارش درآمده است، در اختیار ایشان قرار دهید، مانند:

الف) پرتوی از اسرار نماز از آقای قرائتی‏

ب) سیری در اسرار نماز از آقای عقیقی بخشایشی‏

پ) نماز تسلیم انسانی عصیانگر از آقای جلال رفیع‏

ت) پرواز در ملکوت از امام خمینی.

اگر اهل مطالعه نیست، خودتان کتاب‏های فوق را مطالعه نموده و خلاصه آن را با ایشان در میان بگذارید.

۳- تنبلی: یکی دیگر از عوامل بی رغبتی به نماز، تنبلی و بی حالی است که این عامل شایع‏تر است. متأسفانه افرادی با این که به خدا اعتقاد دارند و فلسفه نماز را می دانند، صرفاً به دلیل کسل بودن، نماز را ترک می کنند که چه بسا عدم مراقبت در ایام نوجوانی از سوی والدین و تبدیل نشدن نماز به عادت باعث شده است در دوران جوانی انجام نماز برای آن‏ها سنگین و دشوار به نظر آید.

در این صورت باید مدّتی آن‏ها را به انجام نماز ترغیب نمود و برای این کار وقت گذاشت.

۴- عدم آشنایی با عواقب ترک نماز: بعضی به تصوّر این که نماز را اگر یک روز بخواند و یک روز نخواند، مشکلی ندارد، به سرانجام این کار آگاهی ندارند. اگر نامزد شما بر این باور نادرست است، لازم است آیات و روایات معصومین را که در این باره وارد شده بیان نمایید. در این جا فقط به یک روایت معروف که جامعیّت دارد اشاره می کنیم:

حضرت رسول(ص) می فرماید: “هر کس نماز را سبک بشمارد (ترک نماز در بعضی از روزها و شب‏ها از مصادیق سبک شمردن نماز است) دچار پانزده بلا می شود: شش بلا در دنیا، سه بلا در هنگام مرگ، سه بلا در قبر و سه بلا در هنگامی که از قبر بیرون می آید. آن چه در دنیا به آن دچار می شود:

۱- خداوند برکت را از عمر او بر می دارد.

۲- خداوند برکت را از روزی اش بر می دارد.

۳- چهره خوبان از او گرفته می شود.

۴- کار نیک وی پاداش نخواهد داشت.

۵- دعایش به اجابت نمی رسد.

۶- از دعای خوبان بهره‏ای نخواهد برد.

آن چه در هنگام مرگ به آن دچار می شود:

۱- با ذلت و خواری می میرد.

۲- گرسنه از دنیا می رود.

۳- تشنه می میرد.

آن چه در قبر گریبانش را می گیرد:

۱- خداوند ملکی را در قبر وی می گمارد تا او را شکنجه دهد.

۲- قبر بر وی تنگ خواهد گرفت.

۳- درون قبر وی تاریک خواهد بود.

آن چه در قیامت هنگام برخاستن از قبر به آن دچار می شود:

۱- خداوند فرشته‏ای بر او می گمارد تا وی را با صورت بر زمین بکشد.

۲- با وی محاسبه سختی خواهد داشت.

۳- هرگز خداوند به وی نظر رحمت نمی افکند”.

با توجه به اعتمادی که به نامزدتان دارید و او را از نظر اخلاقی تأیید می کنید، نباید به جدایی بیندیشید، ولی بی اعتنایی درباره مهم‏ترین موضوع که ستون دین است، روا نیست. در فرصتی که در پیش دارید، بر شرط خود اصرار بورزید و با اظهار محبّت، در دل و روح ایشان نفوذ کنید. به تجربه ثابت شده است که زن اگر از راه محبّت وارد شود، بهتر می تواند حال شوهرش را تغییر دهد. به او بگویید همه کار تو خوب است، جز ترک نماز و من از این جهت نگران خودت می باشم.

تو را دوست دارم و به همین جهت نمی توانم نسبت به تو بی اعتنا باشم.

می خواهم به خاطر خدا و محبّتی که به من داری، به این خواسته‏ام عمل کنی.

اگر در حضور شما نماز خواند، او را تشویق کنید و یا هدایایی را انتخاب نمایید و با ضمیمه دعوت به نامز به او بدهید. به او بفهمان که با خواندن نماز، چیزی را از دست نمی دهد، اما با ترک آن از بسیاری چیزها محروم می ماند که کم‏ترین آن لطف و رحمت خدا است. چطور در مقابل کار کوچک انسان‏های دیگر خود را قدر دان و سپاسگزار آن‏ها می بینی، در حالی که در مقابل این همه نعمت‏های خداوند، چند دقیقه‏ای را به سپاس و تشکر از خدا سپری نمی کنی؟!

کتاب‏های سودمند را به او هدیه بدهید و از خاطرات خوب خود از نماز برای او تعریف کنید. در صورت امکان با هم به مسجد و نماز جماعت بروید تا خاطره خوبی از نماز در ذهن او نقش ببندد. اگر به خانه ایشان رفتید و یا او به خانه شما آمد، نماز را در اوّل وقت با هم بخوانید.

اگر امکان دارد زمینه رفاقت افراد نماز خوان را با ایشان فراهم نمایید.

در مورد عدم پایبندی همسرتان به تعهّد خود باید بگوییم این موضوع مهمّی است که در اسلام از جایگاه رفیعی برخوردار است. امام علی(ع) وفای به عهد را از نشانه‏های مردم متدیّن می داند.(۲)

شاید همسرتان به اهمیّت وفای به عهد پی نبرده و چه بسا به راحتی از آن گذشته است. در این صورت لازم است به او گوشزد کنید که عدم وفای به عهد موجب سلب اعتماد و سست شدن روابط انسانی می شود، اگر چه مسئله نماز جدا است و باید برای او درونی و قلبی شده و خود به سوی نماز آید.

البته با یک بار امتحان کردن نمی توان درباره شخصیتی قضاوت کرد. باید به او فرصت دهید و حسّاسیّت خود را نشان دهید. با توجه به این که نوشته‏اید همسرتان از نظر اخلاقی مشکلی ندارد، امیدواریم با تذکر به جا و دلسوزانه شما این ضعف اخلاقی بر طرف گردد.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

 

شوهرم نمازنمی خواند..

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

با شوهرم تفاهم زیادی داریم. پنج ماه از ازدواج ما می‏گذرد. دو یا سه ماهه اوّل ایشان نماز می‏خواند، ولی دو ماه است که نماز را ترک کرده است. همه او را به پاکی می‏شناسند و واقعاً چنین است. از این رو او را بسیار دوست دارم. می‏ترسم نماز نخواندن او باعث دلسردی من شود. می‏گوید به من نمی‏توانی زور بگویی و وادار به نماز کنی. خواهشمندم مرا راهنمایی کنید.

 

تقید و تعهد شما نسبت به نماز و فرائض دینی که حاکی از غیرت دینی است، قابل تقدیر و تحسین است. از شیعه واقعی جز این انتظار نمی‏رود. سستی همسرتان در امر نماز دلائل مختلف می‏تواند داشته باشد که یکی از آن‏ها بی توجهی اعضای خانواده ایشان به نماز است. البته در نامه از خانواده همسرتان مطلبی ننوشته‏اید. این تنها حدس و گمان ما است. اگر این فرض صحیح باشد، از آن جا که در دوران کودکی و نوجوانی، آمادگی برای انجام نماز پیدا نکرده، طبیعی است که در جوانی، خواندن نماز حتی به صورت عادت برای او در نیامده، چه برسد به این که عاشقانه آن را انجام دهد. در این شرایط نباید توقع داشته باشید این عادت جدید را پیدا کند و به نماز بایستد یا شاید دلایل دیگری داشته است که ممکن است بتوانید زمینه‏های آن‏ها را از بین ببرید. از این رو صبر و حوصله و مدارا لازم است و با دقت و ظرافت خاص باید مرحله به مرحله پیش بروید و از ادامه کار مأیوس نشوید. به نظر می‏رسد در شوهرتان به دلیل پاک بودن، زمینه گرایش به نماز وجود دارد. آن چه مهم است نحوه ارشاد و راهنمایی و کشاندن ایشان به نماز است. اگر همسرتان چند ماه اوّل نماز خوانده، شاید تحت تأثیر انتظارات شما بوده و فریضه نماز را به جهت همرنگی با شما انجام داده است. بدیهی است که این انگیزه چون الهی نیست، دوام و اصالت ندارد.

ادامه مطلب …

طلاق عجولانه و مشکلات پس از آن

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

دختری هستم بیست و پنج ساله که در بیست سالگی ازدواج کردم. پس از چند ماه بین ما اختلاف افتاد و دخالت‏های دیگران باعث شد که پس از ده ماه از یکدیگر جدا شویم. الان پس از گذشت چهار سال از طلاق، مادرم با من رفتار خوبی ندارد و به می‏گوید: خودت خرج خود را در آور لطفاً مرا راهنمایی کنید. با توجه به این که همسر سابقم هنوز ازدواج نکرده است، آیا راه حلی وجود دارد؟

 

به نظر می‏رسد طلاق و جدایی شما در چهار سال پیش به اذعان خودتان، عجولانه بوده است متأسفانه دخالت‏های اطرافیان، ارکان خانواده را متزلزل می‏سازد و فرقی نمی‏کند که این دخالت‏ها خیرخواهانه باشد یا مغرضانه.

این امر باعث می‏شود، دامنه اختلافات گسترش یابد و در مواردی ظاهراً با توجه به آنچه نوشته‏اید، عامل جدایی بیشتر مربوط به شما می‏شده است و با آن که از این عمل پیشیمان بوده‏اید و قصد طلاق نداشتید، اما کار به گونه‏ای پیش رفت که دیگر نمی‏توانستید در برابر آن کاری انجام دهید. البته شما وقتی وضع را به این گونه دیدید، باید شجاعت می‏داشتید و سعی می‏کردید طلاق صورت نگیرد، اگر چه گذشتن از بعضی خواسته‏ها که اشاره کردید. و نگرانی ایشان است و خواه ناخواه با گذشت چهار سال بلاتکلیفی این گونه مسائل رخ می‏نماید. به نظر ما باید خودتان به فکر آینده باشید و برای ساختن زندگی آینده دست به کار شوید و هر چه زود همسری را برگزینید، چون با تشکیل خانواده، تا حد زیادی می‏توانید از فشار روحی خارجی شوید و به آرامش برسید و از نزاع بیش تر با مادرتان جلوگیری نمایید. با توجه به این که همسرتان ازدواج نکرده‏اند، اگر غیر از دخالت اطرافیان مشکل دیگری نداشته‏اید او را در اولویت قرار دهید. چه بسا عدم همسرگزینی ایشان حاکی از علاقه قلبی به شما باشد. اما غرور مردانه باعث شده که پا پیش نگذارد اگر چنین است، می‏توانید از طریقی، نظر و تمایل او را جویا شوید و کاری به حرف و قضاوت دیگران نداشته باشید. چون در این اوضاع خودتان می‏توانید صلاح و مصلحت خویش را درک نمایید. از نظر شرعی چون یک بار طلاق انجام گرفته، مجدداً می‏توانید با عقد جدید با ایشان ازدواج کنید.

در نامه مرقوم داشته‏اید که اقوام واسطه شده‏اند که دوباره با هم زندگی کنیم اما مشکلات سر راه ما هستند. منظورتان از مشکلات چیست؟ اگر ایشان بیکار است، از او بخواهید کاری پیدا کند، هر چند معضل بیکاری، دامنگیر بسیاری از جوانان شده است. اما با پیگیری و تلاش بیشتر و با گذراندن دوره‏های تخصصی مانند: کلامی، کامپیوتر، برق، حسابداری و غیره می‏توان جذب بازار کار شد.

با کم کردن توقعات زندگی با توجه به شرایط سختی که برای یافتن کار ثابت وجود دارد، سعنی کنید زندگی مشترک را شروع کنید. و شجاعتی را که برای جلوگیری از طلاق از خود ارائه ندارید، اکنون ارائه دهید. با بیان این که بیشترین عامل جدایی مربوط به شما بوده، او را از عدم رغبت خود برای طلاق و علاقه خود (اگر همچنان علاقمند هستید) برای ازدواج مجدد آگاه کنید. اما در وضعیت کنونی که همراه مادرتان هستید، روحیه خود را حفظ کنید و از درگیری لفظی با ایشان اجتناب ورزید و حرف‏های او را به دل نگیرید. مبادا سخنی بگویید که موجب رنجش خاطر ایشان گردد. قرآن مجید می‏فرماید: “و لا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل لهما قولاً کریماً؛ به پدر و مادر خود اف نگو و بر سر آن‏ها فریاد مزن، بلکه با گفتار سنجیده بزرگوارانه با آن‏ها سخن‏ اسراء (۱۷) آیه ۲۳/

بگو”. امام صادق‏علیه‏السلام می‏فرماید: “اگر چیزی کم تر از “اف” وجود داشت، خدا از آن نهی می‏کرد و این حداقل مخالفت و بی احترامی نسبت به پدر و مادر است.

از موارد عاق شدن نگاه غضب آلود به پدر و مادر است”.

 تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۷۹/

در هر حال احترام برای پدر و مادر لازم است، اگر چه در بعضی موارد اگر منجر به از هم پاشیده شدن زندگی و یا کار حرام شود، اطاعت آنها لازم نیست.

برای رفع بحران موجود، به خدا توکل کنید و از او یاری بخواهید و از مأیوس شدن بپرهیزید که سلاح شیطان است. زندگی دنیا همواره با فراز و نشیب توأم است اما خداوند قدرت ایستادگی در برابر سختی‏ها را به انسان داده است. ازاین نیروی خدادادی استفاده کنید و نسبت به آینده امیدوار باشید.

در ناامیدی بسی امید است

پایان شب سیه سپیده است‏

برای گشایش کارتان دعا می‏کنیم.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

ازدواج اجباری و عدم تفاهم باهمسر

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

خانمی هستم که در هفده سالگی با شخصی غریب ازدواج کردم، در حالی که علاقه‏ای به ایشان نداشتم. حالا با دو فرزند و گذشت هشت سال از ازدواج بر سر دو راهی قرار گرفته‏ام که چه کنم. پناهگاهی ندارم. وضع پدرم از نظر مالی ضعیف است و برای فرزندانم دلم می‏سوزد. از طرفی با همسرم تفاهمی ندارم و او را دوست ندارم. مرا راهنمایی کنید.

 

یکی از مسائلی که متأسفانه مورد غفلت جوانان واقع می‏شود، دقت در انتخاب همسر است. اگر در آن مرحله با دوراندیشی و ژرف‏نگری همسر مناسب برگزیده نشود و با شتاب زدگی و عجله تصمیمی اتخاذ گردد، در سال‏های بعد، با آغاز ناسازگاری‏ها و اختلافات، کانون گرم خانواده به سردی و خمودی خواهد گرایید. در حال حاضر این وضع در مورد شما اتفاق افتاده است.

اما راه چاره چیست؟ طلاق و جدایی در اسلام، حلال مبغوض محسوب می‏شود، یعنی امری است حلال و جایز، اما مورد مذمت است و به عنوان آخرین راه حل تلقی می‏شود. امام صادق‏علیه‏السلام می‏فرماید: “خدا دوست دارد خانه‏ای را که در آن عروسی واقع شود و بدش می‏آید از خانه‏ای که در آن طلاق واقع شود. نزد خدا چیزی مبغوض تر از طلاق نیست”. همان طوری که در نامه مرقوم داشته‏اید، طلاق شما در حال حاضر با دو مشکل اساسی رو به رو است: یکی‏ وسائل الشیعه، ج ۱۵، ص ۲۶۷/

مسئله مهم فرزندان است که به طور قطع اثر جبران‏ناپذیری بر روحیه آن‏ها خواهد داشت. اگر فرزندان نزد پدر بمانند، از مهر و محبت مادر محروم خواهند شد و اگر نزد شما باشند، هم از پدر محروم شده‏اند و هم با توجه به مشکلات اقتصادی و مسائل آینده، با معضلات پیچیده‏ای مواجه خواهید شد. از این رو به نظر ما به راهی غیر از طلاق بیندیشید. به مسائل زیادی که در مورد بچه‏های طلاق در جامعه مطرح می‏شود، نیز بیندیشید. در نامه به موارد اختلاف اشاره نکرده‏اید تا درباره آن‏ها اظهار نظر کنیم. آن چه مطرح شده است، موضوع قیافه و وسواس و افسردگی ایشان است. البته زن و شوهر باید یکدیگر را دوست بدارند و در این جهت زیبایی طرفین اگر چه نقش دارد، اما عشق و محبت در این موضوع خلاصه نمی‏شود، به خصوص پس از هشت سال زندگی اکنون بهانه قیافه شوهر چندان پذیرفته نیست. هر چه باشد، با این موضوع کنار بیایید. این مسئله دلیل معقولی برای جدایی پس از هشت سال زندگی نیست.

از کجا معلوم که با جدایی و طلاق از ایشان با کسی ازدواج کنید که قیافه جذاب داشته باشد؟ برای رضای خدا و آینده فرزندان، از تمایل درونی خود صرف‏نظر کنید و مانند بسیاری از خانم‏ها که با وجود موارد مشابه، هرگز به جدایی فکر نکرده‏اند و مشکلات را با سعه صدر پذیرفته‏اند، به زندگی خود ادامه دهید اما درباره موضوع وسواس و افسردگی همسرتان باید عوض کنیم چه بسا این حالت روحی، معلول بی‏اعتنایی و بی‏محبتی شما باشد. البته این بیان صرفاً یک حدس و گمان است، چون ممکن است علت‏های دیگری مانند، کمبود محبت از ناحیه پدر و مادر در گذشته یا حال یا سخت‏گیری والدین و فشارها و مشکلات زندگی داشته باشد. برای رفع وسواس و افسردگی از همسرتان، سعی کنید توجه خود را به او بیش تر کنید و مسائل جزئی را نزد فرزندان مطرح ننمایید. اگر ایشان غریب است، قطعاً بیش‏تر محبت و دلجویی نیاز دارد. مرد مانند زن احتیاج به نوازش و محبت دارد. این کار را برای خدا انجام دهید، هر چند موافق میل شما نباشد.

شوهرداری از نظر اسلام بسیار ارزشمند است و قطعاً نزد خدا مأجور خواهید بود. رسول خداصلی الله وعلیه وآله می‏فرماید: “جهاد زن این است که خوب شوهرداری کند”. بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۴۷/

در نامه نوشته‏اید دچار عذاب وجدان هستم.

منظور چیست؟ ممکن است مرادتان این باشد از این که انتخاب مناسب نکرده‏ام، خود را ملامت می‏کنم. اگر منظورتان این باشد، هر چند خواه ناخواه برای شما این حالت پدید می‏آید، ولی با تلقین مثبت و نگاه امیدوارانه به آینده و فراموش کردن گذشته، خود را از فشار عذاب وجدان برهانید، به خصوص در نظر آورید که برای رضای خدا و به خاطر فرزندانتان با این مسئله کنار آمده‏اید. صبر نمایید که در این حال عذاب وجدانی هم نخواهد بود. آن چه هم مشکلات را آسان می‏کند و زندگی را بر کامتان شیرین می‏سازد، یاد خدا و عمل برای او است. اگر به فکر فرزندانتان هستید، برای خدا از بحث و جدل با همسر اجتناب کنید و فرزندانتان را از صحنه درگیری دور کنید. برای خدا همه ناملایمات را تحمل کنید تا از ثواب اخروی برخوردار شوید. پیامبرصلی الله وعلیه وآله می‏فرماید: “هر زنی که در مقابل بداخلاقی‏های شوهرش بردباری کند، خدا ثواب آسیه دختر مزاحم (همسر فرعون) را به وی عطا خواهد کرد”.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com

شوهرم اجازه نمی دهد با خانواده ام ارتباط داشته باشم.

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی در ۲۵م آبان ۱۳۸۷

در سال ۱۳۶۸ ازدواج کردم. چند سال است همسرم با پدر و مادر و برادر و خواهرانم قهر است و اجازه نمی‏دهد که با آن‏ها رفت و آمد داشته باشم و حتی تلفن نزنم. وظیفه من درخصوص رفتار با همسر و صلحه رحم چیست؟

 

به نظر می‏رسد مشکلات موجود، ریشه در سال‏های اول زندگی دارد که همسرتان با خانواده شما احتمالاً تنش هایی داشته و همان خاطرات تلخ و آزار دهنده در ذهن ایشان نقش بسته است و مرتب او را به خود مشغول می‏کند.

همین امر او را به صورت زنی کینه‏توز و عصبی درآورده است. البته شاید خود او نیز از این حالت، رنج می‏برد، ولی فشار روحی او را وادار به اتخاذ چنین روشی کرده است، تا جایی که خشم ایشان نسبت به خانواده شما به نفرت تبدیل شده است. در این صورت به نظر ما احتمالاً همسرتان با یک نوع بیماری مواجه است و رجوع به روان‏پزشک و یا روان‏شناس ضروری است. البته ممکن است ایشان این امر را نپذیرد. در این فرض، با یکدیگر نزد مشاورِ مجرّب بروید و مسئله را با او درمیان بگذارید، و یا در صورت تمایل، تلفن و یا آدرس مکاتبه را در اختیار همسرتان قرار دهید تا در این باره با ما صحبت کند. هم چنین می‏توانید از افراد فامیل و بستگان همسر که سخنانشان در رفتار او تأثیر مثبت به جای می‏گذارد، استفاده کنید.

نکته مهم دیگر، اظهار محبت و دلجویی خانواده شما است. در نامه مرقوم داشته‏اید همسرتان نسبت به خوبی دیگران واکنش مثبت نشان می‏دهدوقتی چندین برابر تلافی می‏کند. از این خصلت خوب استفاده کنید و از خانواده خود بخواهید انعطاف نشان دهند و وضع روحی همسرتان را در نظر بگیرند و با اظهار لطف و برخورد گرم در پی جبران گذشته و محو خاطرات تلخ باشند. این کار می‏تواند، با آوردن هدیه از طرف خانواده‏تان و یا کاری که مورد پسند همسرتان است، باشد. در این اوضاع وظیفه شما حساس و برخوردتان بسیار تعیین کننده است. ایجاد ارتباط بیشتر با همسر و محبت بیشتر با هدیه و ابراز محبت موجب نزدیکی بیشتر همسر به شما و علاقه بیشتر می‏شود و بسیار مؤثر است، زیرا همسر با علاقه بیشتر به شما به آنچه که مورد علاقه‏تان است و یا آن چه وابسته به شما است مانند پدر و مادر، علاقه‏مند خواهد شد. از نظر شرعی نمی‏توانید پدر و مادر و بستگان خود را ترک کنید، چون قطع رحم جایز نیست و همسر نمی‏تواند شوهر را از صله رحم باز دارد. از سوی دیگر ارتباط با خانواده ناراحتی همسرتان را به دنبال دارد. به شما توصیه می‏کنیم در حال حاضر وضع روحی همسرتان را در نظر بگیرید و موضع‏گیری تند و یا خشم و عصبانیت و یا توهین ایشان را با تندخویی پاسخ ندهید و آرامش خود را حفظ کنید. البته در وقتی که عصبی نیست، به ایشان تفهیم کنید که از نظر شرعی و اخلاقی کار صحیحی انجام نداده است، ولی از بحث و جدل پرهیز کنید. رابطه خود را با خانواده مخفیانه انجام دهید و به تلفن زدن اکتفا کنید یا ارتباطی که همسرتان متوجه نشود. نزد همسر، از خانواده تعریف نکنید تا حساسیت ایشان برانگیخته نشود. باید قبول کنید که تا مرحله گذر از این بحران چاره‏ای جز صبر و شکیبایی ندارید. در ظاهر طوری وانمود کنید که همسرتان را بر خانواده خود ترجیح می‏دهید. چه بسا گذشت زمان بتواند مشکلات موجود را کاهش دهد.

www.atregoleyas.com

Info@atregoleyas.com

Mohammadhashem_ne@yahoo.com


گل نرگس Narcissus دارای حق کپی رایت می باشد .